خبر حرب خالد بن الوليد با مسيلمة بن حبيب الكذّاب
چنين گويند كه آن وقت كه بو بكر مر عكرمة بن ابى جهل را به يمامه فرستاد از مدينه بدان گاه كه آن پانزده سپاهسالار را از مدينه بيرون فرستاد ، و شرحبيل بن حسنه را از پس ايشان بفرستاد و گفت : تو با عكرمه برو ، و عكرمه چون بشنيد كه او مىآيد ، [ انديشيد كه حرب كنيم كه اگر ما را ظفر بود با شرحبيل ، يقين است ] كه نام شرحبيل را بود . پيش از آنكه شرحبيل آمد به در يمامه شد و حرب كرد و شكسته شد و به هزيمت باز گشت . بو بكر عكرمه را ملامت كرد و گفت : تو استادى را نشايى و شاگردى هم نكنى ، چرا نايستادى تا شرحبيل به تو رسيدى كه كار به از اين بودى ، اكنون اگر روى تو بينم سرت بردارم . تو سوى حذيفه رو به عمان و آنجا حرب كن به فرمان ايشان . و اگر مشغول بوند و به تو حاجتشان نيايد ، سوى مهاجر [ ابى ] اميّه شو به يمن و حضرموت و او را يارى كن و زير علم او رو . پس شرحبيل را نامه كرد كه با سپاه بايست تا نامهء من و سپاه من به تو رسد . چون شرحبيل به در يمامه آمد ، مسيلمه دانست كه سپاه مسلمانان روى به دو نهادند هر يك از پس ديگر ، و اگر يكى بشكند ديگرى آيد . به حصار يمامه اندر شد و آن حصارى بود نيك استوار .