تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
بيايد و ما را اينجا يابد ، پندارد كه ما بر او لشكر كرده ايم . بايد كه از اينجا بپراگنيد و هر كسى به حىّ خويش باز شويد ، تا او بداند كه ما بر دين محمّديم و با ما حرب نكند . پس ايشان همه بپراگندند و هر كسى به حىّ خويش باز شدند ، و مالك بن نويره نيز به خانه باز شد و صدقات گرد كرد و پيش خالد باز فرستاد . چون خالد بيامد ، صدقات گرد كرده بودند ، و به بطاح كس را نديد ، دانست كه ايشان حرب نخواهند كردن . به بطاح فرود آمد و صدقات بستد و نامه كرد سوى بو بكر بدانچه رفت . بو بكر جواب كرد كه به هر حىّ از حيّهاى بنى تميم كس فرست دو تن و سه تن تا به وقت نماز فراز شوند و نگاه كنند ، اگر بانگ نماز نشنوند بدان كه مرتداند ، ايشان را بكش ، و اگر بانگ نماز بشنوند ، بخوانشان . اگر زكات بدهند بپذير و ايشان را نگاه دار ، و اگر ندهند همه را بكش و بر كس مبخشاى . خالد همچنان كرد و به حىّ مالك بن نويره سوارى چند بفرستاد . و ابو قتادة الانصارى اندر ميان ايشان بود . و او مردى بود از بزرگان انصار . و ايشان به گاه نماز آنجا رسيدند . و مالك را بگرفتند و سوى خالد آوردند و اختلاف كردند . گروهى گفتند ما بانگ نماز نشنيديم . بو قتاده گفت من شنيدم . چون ايشان اختلاف كردند ، خالد مالك را با همه قوم او باز داشت . پس او را بخواند و پيش بنشاند و با او حديث كرد . خالد را دل همى زد كه مالك مرتد است . خالد گفت : چرا تو و قوم تو سجاح را متابع شدى ؟ مالك گفت : ما او را متابع نشديم و ليكن با او صلح كرديم از بهر بنى ضبّه را كه ما را با ايشان عداوت بود . چون او سوى مسيلمه شد با همه بنى تميم ما نشديم . و خالد را هر مناظره و هر حديثى همى كردى . پس چون به حديث پيغمبر رسيد گفت : آرى آن مرد شما چنين گفتى . خالد را خشم آمد و گفت : اى سگ ، او مرد ما بود و از آن تو نبود . من همى دانم كه تو كافرى و سجاح را به عرب اندر آوردى كه نخست تو پذيرفتى او را از همه بنو تميم و پيش او اندر حرب كردى و خون بسيار خلق ريختى از مسلمانان ، و بهانهء آن همه تو بودى . پس مردى پيش خالد اندر ايستاده بود نام او ضرار بن الازور از بنى اسد و شمشيرى كشيده اندر دست . خالد او را گفت : ده اين سگ را . ضرار شمشير بزد و سر
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 386 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي