خبر خالد بن الوليد با مالك بن نويره
چون خالد روى سوى بطاح نهاد ، آن سپاه او به دو گروه شدند مهاجر و انصار .
مهاجريان با او برفتند و انصاريان گفتند ما نرويم كه ما را نامهء بو بكر آمده است كه جاى نگه داريم . و ترا نيز همچنين فرموده است كه از اينجاى نشوى بى فرمان اوى . خالد گفت : مرا بو بكر مير كرده است و راى و تدبير مرا است . هر كجا صواب بينم كه ببايد شدن يا حرب كردن ، شما را نيز با من ببايد رفتن . و اگر نرويد شما به دانيد ، من بارى رفتم . خالد با مهاجريان برفت ، و انصاريان بماندند هم بدان منزل . پس ديگر روز انصاريان پشيمان شدند . گفتند اگر او را غنيمتى يا نيكىاى بود ما از آن بىبهره مانيم . و اگر بدى باشدش ، ما را ملامت باشد . همه از پس او برفتند و اندر يافتندش .
چون مالك بن نويره بشنيد كه خالد با سپاه سوى او همى آيد ، مردمان را گرد كرد و آگاه كردشان كه خالد روى به ما نهاد ، [ 230 b ] و ما گناهى بزرگ كرديم . هر چند به دين سجاح در نشديم ، با او صلح كرديم و يارى ، و پيش او اندر حرب كرديم . و بو بكر بر ما بيازرد و خالد را سوى ما فرستاد . و ما را امروز جز مدارا كردن روى نيست . و اين بطاح كه ما بر او گرد آمده ايم لشكرگاه است و چون خالد