تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
فَاحْملِ النَصَف الى خَيْلِ تَراها كَالسَّهَفِ . پس آن رسولان آن شب آنجا بودند و ديگر روز چون برخاستند ، سجاح ايشان را بستود و برّ كرد و گفت دوش از خداى تبارك و تعالى به من كرامت آمده است از بهر شما و سورتى آمده است و شما را بستايد ، و چنين گفته است : لمّا رَايتُ وُجوُهَهُم حَسُنَتْ وَابْشَارَهُم صَفَتْ وَأطرافَهُم طَفُلَت قُلْتُ لَهُم لَا النّساءَ تأتونَ وَلا الخَمْرَ تَشْرُبونَ وَلكنَّكم مَعْشَر ابرارٍ تَصُومُونَ يَوماً وَتَكْلَفُونَ يَوماً فسُبحانَ الله اذَا جاءتِ الحيوةٌ كَيْفَ تَحْيَوْنَ وَالى مَلكِ السَّماءِ كَيْفَ نَرْقَوْنَ وَلَوْ انَّها حَبّةُ خَرْدلٍ لَقامَ عَلَيْه شهيدٌ يَعْلَمُ مَا فِى الصُّدورِ وَلَاكثرَ النّاسُ فِيها الثُّبُورَ . آنگه چنين گفت : وَلَا الخَمرَ تَشْرَبُونَ . آن بود كه مسيلمه مى برايشان حرام كرده بود ، و آنگه چنين گفت : لَا النّساءَ تَأتون ، آن بود كه مسيلمه زن بر ايشان حلال كرده بود تا آنگه كه فرزندى بياوردى ، و چون فرزندى بيامدى زن حرام شدى . و گفتى اين جماع كردن با زن از بهر آن بايد تا نسل از پشت مردم بيرون آيد ، هر مردى را كه نسل از پشت او بيرون آمد بدين جهان زن [ 229 b ] بر او حرام است نشايد نيز كه دست بر زن نهد . و از بهر اين بود كه سجاح ايشان را گفت : وَلَا النّساءَ تَأتونَ . پس ايشان به سوى مسيلمه باز شدند . و گفته بود ايشان را سجاح كه چاره نيست مرا با او گرد بايد آمدن تا يك ديگر را ببينيم . ايشان باز آمدند و مسيلمه را از حال او آگاه كردند و گفتند كه او همچون تو پيغمبر است و از آسمان بر او نيز سورتها همى آيد كه بر تو . و آن سورتها بر مسيلمه بر خواندند . و مسيلمه به حصار يمامه اندر بود و شهر حصار كرده بود بر خويشتن از بيم مسلمانان . پس ترسيد كه اگر سجاح سوى او آيد مردمان يمامه به دو بگروند و او را دست باز دارند . ديگر بار به دو رسول فرستاد كه اگر خواهى كه مرا بينى سپاه را دست بازدار آنجا و خود زى من آى و سوى يمامه . او پيغام فرستاد به عطارد و مهتران كه با او بودند ، گفت : شما آنجا بباشيد و او را زى من فرستيد تا ديدار كنيم ، و گفت بر من از خداى سورتى آمده است اندر ستايش شما ، و آن سورت سوى ايشان فرستاد كه خداى چنين گفت : سَمِعَ الله لِمَنْ سَمِعَ وَأَطْمَعه بِالخيرِ اذْ طَمَعَ