كه حرب كنيم .
پس ديگر روز مر ايشان را گفت كه خداى همى چنين گويد و چنين فرمايد كه از نخست با بنى الرباب حرب كنيم . و دوش بر من سورتى فرو فرستاد و همى گويد :
اعِدُّواٍ الرّكابَ وَاستَعدُّوُا لِلنّهابِ ثُمّ اغيرُوا عَلَى الربابِ فَلَيْسَ دُونَهُم حِجابٌ .
پس مالك بن نويره سپاه را سوى بنى الرباب برد و ايشان به عدد اندكى بودند و با مالك و با سپاه او بسنده نبودند . از بنى ضبّه و از ديگر قبايل نيرو خواستند . و سجاح با ديگر لشكر از بنى مالك بيامد و همه قبايل بنى تميم با بنى الرباب گرد آمدند و جمع ايشان بسيار شد ، و سجاح با ايشان حرب كرد و ايشان را غلبه كرد و خلقى بسيار از ايشان بكشت و خلقى اسير كرد . [ 229 a ] و از بنى تميم و از قبايلهاى عرب خلقى به دو بگرويدند چون عطارد بن حاجب بن زراره و چون زبر قان بن بدر و چون مهتران بنى تميم و بنى فزاره ، و كار سجاح بزرگ شد و نيرو گرفت و خلقى بسيار بر او گرد آمدند . پس خواست كه آهنگ يمامه كند تا با مسيلمه گرد آيد و هر دو دعوى پيغمبرى كنند و خلق را به كيش خويش خوانند . چون روى به يمامه نهاد به راه بر قبيلهء بنى هجيم بود و قبيلهء بنى عمرو ، و ايشان را مهترى بود نام او اوس بن خزيمه و ميان بنى هجيم و بنى هذيل عداوتها بود ، اين اوس با قبيلهء بنى هجيم و بنى عمرو بر سجاح آمدند و بر بنى هذيل كه با او بودند تاختن كردند بر راه يمامه . و از بنى هذيل و از سپاه سجاح بسيار بكشتند .
و سجاح با ايشان حرب نكرد ، صلح كرد بر آنكه اسيران او به دو باز دهند ، و او بر ره ايشان بر نگذرد و سوى يمامه از ديگر سوى شود و ايشان را نيازارد . پس چون اسيران به دو باز دادند اين سپاه كه با او از جزيره بيامده بودند او را گفتند ما را چه فرمايى كه اين عرب روى به ما نهادند و ما با ايشان نه بسيم . و مالك بن نويره به ما و به دين ما نگرويده است ، و با ما از بهر آن صلح كرد تا به نيروى ما با بنى ضبّه و با دشمنان خويش حرب كند . و اكنون كه اين حرب بكرد و هواى خويش يافت و از ايشان بسيار بكشت ، او با ما نه ايستد . و اگر از جايى بر ما سپاه آيد ما را با ايشان طاقت نبود . و اگر خالد آگاه شود با سپاه خويش سوى ما آيد و ما
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٧٨