پيش از عرب صدقات فرستادى به مدينه . و از بهر اين با يك ديگر حرب كردند . و اين گروهى بودند هم از بنى تميم ، و ايشان را بنى ضبّه خواندند . ايشان با اين مالك و بنى يربوع كه مالك بن نويره و پسرش وكيع [ 228 b ] اندر ميان ايشان بودند حرب كردند و از بنى مالك بسيارى بكشتند .
پس چون خالد حرب طليحه بكرد و عرب از مرتدى بيرون آمدند و حرب سلمى بكردند ، و بو بكر مر فجاءه را به مدينه بسوخت ، و مسلمانى باز اندر عرب آشكارا شد و كس مرتد نماند . و بو بكر مر عمّال صدقات را هر كسى به جاى خويش باز فرستاد تا كارها راست كنند . و مالك بن نويره به بنى تميم باز شد ، و پسرش وكيع به بنى يربوع باز شد . و بو بكر خالد را هم بر جاى خويش همى داشت و عرب همه صدقاتها بدادند ، و عداوتها اندر ميان حيّها بماند و خاموش همى بودند از بيم خالد ، و با يك ديگر حرب نيارستند كردن كه خالد با سپاه به كوه طى اندر نشسته بود به ميان عرب و ايشان را همى نگاه داشت . پس هم بر اين بودند كه زنى از موصل بيامد از بنى ثعلب . و آنجا به موصل پادشاهى جزيره به حدّ عراق و به حدّ شام اندر نيز همه ترسايان بودند . و اين بنى ثعلب خاصّه ترسا بودند . و نام اين زن كه بيامد سجاح بنت الحارث بن سويد بود ، و ترسا بود و زنى فصيحه بود و سخنان به سجع گفتى سخت نيكو ، و مردمان را گفتى من پيغمبرم و به من از خداى همى وحى آيد . و مردمان بدان سخنان نيكو و فصاحت فريفته شدند و خلقى از بنى ثعلب به دو بگرويدند . و اين زن بدان حدّ همى بود و خبر پيغمبر نشنيده بود . پس چون خبر پيغمبر بشنيد كه بمرد و عرب از دين او همى باز شوند و حرب اندر ميان ايشان افتاده است ، و چون حال مسيلمه نيز بشنيد كه او همى دعوى پيغمبرى كند به يمامه ، و مردمان به دو همى بگروند او نيز از زمين جزيره برفت و به عرب آمد با چهار صد سوار از مبارزان موصل و جزيره و عرب از آن كسها كه به دو بگرويده بودند . پس چون به حدّ حجاز اندر آمد ، بپرسيد كه از همه عرب كدام گروه بيشترند . گفتند گروه بنى ضبّه . او سوى بنى ضبّه نامه كرد و دين خويش بر ايشان عرضه كرد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٧٦