خبر سجاح بنت الحارث الموصلى و مسيلمهء كذّاب و حربهاى خالد با ايشان
پس چون كار مرتدان سپرى شد و خالد دانست كه نيز اندر عرب كسى نماند كه جز دين اسلام پديد تواند كردن ، نامه كرد سوى بو بكر و دستورى خواست كه به مدينه باز آيد . بو بكر جواب كرد كه هم آنجا بنشين تا بفرمايمت كه كجا شو . خالد هم آنجا بنشست . و بو بكر همان كارداران صدقات را كه پيغمبر به عرب فرستاده بود بفرستاد و صدقات بخواست . و خالد هم آنجا همى بود تا اگر كسى صدقات ندهد او به حرب ايشان شود . پس همهء عرب صدقات بدادند و مردى بود از عمال صدقات از بنى تميم از حىّ بنى مالك [ نام او مالك ] بن نويره ، و او را برادرى بود نام او متمّم بن نويره ، و هر دو مهتران بنى تميم بودند و با عمر خطَّاب دوست بودند .
و پيغمبر عليه السّلام مالك بن نويره را بر صدقات بنى حنظله كرده بود و پسرش را ، وكيع بن مالك را ، بر بنى يربوع كرده بود . و صفوان بن صفوان را بر حيّهاى تميم عامل صدقات كرده بود . و بنى تميم اندر عرب بسيار بودند . پس اين صفوان صدقات بنى تميم بستد و سوى بو بكر آورد . و گروهى از بنى تميم پيش از آنكه خالد با طليحه حرب كرد ايشان با يك ديگر حرب كردند . و اين آن كسها بودند كه صدقات نفرستاده بودند ، و مر آن كس را كه بفرستاد ملامت كردند كه شما چرا