شعبه بر سر گور بود و دعوى كردى كه باز پسين كسى كه روى پيغمبر ديد به گور اندر من بودم . چون على از گور بر آمد و خاك خواستند فرود افگندن من انگشترى خويش به گور اندر فگندم و بدان بهانه به گور فرو شدم و روى پيغمبر باز كردم و بديدم . پس رويش ببوسيدم و بر آمدم ، و از انگشترى نينديشيدم . على گفت :
مغيره دروغ گويد همى كه او آنجا اين چنين نيارستى كردن و او را اين دل و زهره نبود كه اين چنين يارستى كردن .
و اخبارها مختلف است كه پيغمبر را چند سال بود كه بمرد . گروهى گفتند شصت و سه سال بود زيرا كه چهل ساله بود كه وحى آمدش . سيزده سال به مكّه بود از پس آنكه وحى آمدش و ده سال به مدينه . و از همه اخبارها اين درستتر است . و گروهى گفتند كه شصت و پنج ساله بود كه بمرد ، و اين نه درست است . و همه اخبارها متّفق است كه روز دوشنبه زاد از مادر ، و آن روز كه كعبه را بنا كردند شانزده ساله بود كه او را گفتند حجر الاسود به دست خويش بر ركن خانه بنه ، و آن نيز روز دوشنبه بود ، و از مكّه به مدينه روز دوشنبه برفت به هجرت . و به مدينه روز دوشنبه اندر شد ، و روز دوشنبه بمرد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٤٨