خبر فرستادن ابو بكر رضى الله عنه اسامة بن زيد را با لشكر به غزو روم
پس چون بو بكر به خليفتى بنشست كس نمانده بود كه با وى بيعت نكرده بود مگر سعد بن عبادة الخزرجى . و عمر مر بو بكر را گفت : مپسند از وى تا بيعت نكند .
پس بو بكر از آن گفتار عمر ، سعد بن عباده بگرفت تا بيعت كرد . پس او را گفت من دانم كه تو اين بيعت بكراهيت كردى و ناخوشى و ليكن به گردنت اندر واجب شد .
اگر از اين بازگردى سرت بر گيرم . و گروهى گويند كه بو بكر سعد را دست باز داشت و سعد او را بيعت نكرد و هم بر آن بمرد . و سبب اين آن بود كه سعد از خزرج بود ، و ميان ايشان عداوتى بود قديم ، و اوس همى نخواستند كه اين كار خزرج را بود . چون مهاجريان بو بكر را بيعت كردند ، از انصار نخست اوس بود پس آنگاه خزرج . و سعد بيعت نكرد تا بمرد .
پس نخستين چيزى كه بو بكر كرد آن بود كه روز سديگر كه پيغمبر را به گور كرده بودند ، منادى بانگ كرد كه شما را پيغمبر فرموده بود كه با اسامه به غزو رويد ، چون او بيمار شد آن بماند . و از همه چيزها نخست آن بايد كردن كه او فرموده بود و در كار غزو كاهلى نبايد كردن . پس اكنون بسازيد تا برويد . پس آن همه مردمان گرد آمدند كه اين نه صواب است ، عرب باديه بيشتر مرتد شده اند و