تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
يارى ده . او اندر شد . و علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه پيغمبر را بر تن شوى نهاد هم با آن پيرهن كه با آن بخفته بود و اندر او بمرده ، و از او بنياهخت و زير پيراهن آب بر او همى ريخت . و شقران و اسامه آب همى دادند . و فضل و قثم او را بر تن شوى از پهلوى به پهلو مىگردانيدند ، و على همى شست ، و عبّاس و اوس انصارى از دور ايستاده بودند و همى نگريستند . پس چون بشستند ، از سه جامه كفن كردندش دو سپيد و يكى برد يمانى ، و هر سه نادوخته بود ، و او را بدان سه جامه اندر پيچيدند و بخور و آنچه سنّت مردگان بود همه تمام كردند . و مردى بود اندر مدينه كه انصاريان را و مردمان مدينه را گور كندى نام او بو طلحه ، او را بخواندند تا گور كند . باز اختلاف كردند كه گور كجا كنيم . گروهى گفتند اندر مزگت بايد كندن ، و گروهى گفتند به بقيع الغرقد بايد به گورستان مسلمانان . بو بكر گفت من از پيغمبر شنيدم كه هر پيغمبرى را گور آنجا بود كه جان از او بيرون شود . پس آن بستر كه او بر آنجا مرده بود برداشتند و زير بستر گور كندند . و آن حجرهء عايشه بود ، و هم پهلوى مزگت بود . پس چون گور بكندند و كار تمام شد ، پيغمبر را بر لب گور بنهادند و خلق فوج فوج اندر همى آمدند و بر پيغمبر نماز همى كردند بى آنكه كسى امامى كردى . چون مهاجر و انصار نماز بكردند ، آنگه زنان و كودكان اندر آمدند و نماز كردند . و آن روز اندر اين بگذشت و از شب نيز همى بگذشت . پس چون نيم شب بود او را به گور كردند . و گروهى چنين گويند كه پيغمبر را عليه السّلام اين شستن و نماز كردن روز سه شنبه بود و شب چهار شنبه به گور كردندش . و گروهى گفتند اين روز پنجشنبه بود و شب آدينه به گور كردندش . و پيغمبر را عليه السّلام يكى قطيفه بود كه آن را زير افگندى و بر آن خفتى ، و قطيفه زيلويى بود به عرب اندر ستبر بافته با موى همچون محفورى و نيز از وى ستبرتر . [ 223 b ] پس شقران مولاى پيغمبر اين قطيفه بياورد و به گور افگند زير پهلوى پيغمبر و گفت : و الله كه از پس تو كس اينجا بر نخسبد . و على و فضل و قثم و شقران هر چهار به گور فرو شدند ، و مردمان بر سر گور انبوهى كردند . و على از پس همه از گور بر آمد و خاك بر افگند . و مغيرة بن
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 347 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي