تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

خبر غسل كردن و دفن كردن پيغمبر را عليه الصّلاة و السّلام

و به خبرى چنين گفتند كه به روز سه شنبه بود نماز ديگر كه ايشان به شستن پيغمبر پرداختند . و او دوشنبه مرده بود چاشتگاه . و گروهى چنين گفتند كه روز دوشنبه مرده بود و سه شنبه و چهار شنبه و پنجشنبه تا نماز پيشين به دو نپرداختند . و بو بكر ترسيد كه او تباه شده است از سه روز باز مرده . چون به خانه اندر آمد سوى پيغمبر شد و رويش برهنه كرد و ببوييد ، خوش يافت . رويش به روى بر نهاد و گفت : ما اطيبك حيّا و ميّتا . گفت : چه خوش بويى به زنده و مرده . پس بو بكر گفت : من از پيغمبر شنيدم كه مرا اهل بيت من بشويد . على و عبّاس را بگوييد تا ايشان پيغمبر را بشويند . عبّاس با دو پسر فضل و قثم و على بيامدند . بو بكر گفت : پيغمبر را بشوييد . و دو مولاى پيغمبر را نيز شقران و اسامة بن زيد را گفت اندر رويد و ايشان را يارى دهيد . و خود با مهاجر و انصار بر در بنشست . پس مردى از انصار برخاست نام او اوس بن خولى از خزرج و گفت : يا خليفت پيغمبر خداى ، زنهار كه فردا ما را مردمان سرزنش كنند و گويند اندر آن وقت كه پيغمبر را شستند از انصار هيچكس آنجا نبود . اين فخر از ما مبر و يك تن را از انصار آنجا فرست تا يارى كند . و اين اوس از بدريان بود . بو بكر او را گفت : تو اندر شو و