تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
و بدان مقالت او را خبر داد . ابو بكر گفت : بدرستى كه تو از اين گفته ها مستغنى بودى و به نزديك قومى شدن ، كه بيعت كردند و ساكن شدند ، و با ياد ايشان دهى چيزى كه فراموش كرده باشند . پس ابو بكر كس فرستاد سوى على و وى را بخواند . بيامد و مردمان حاضر بودند . سلام گفت و بنشست و روى به مردمان كرد و گفت : مرا چرا خوانديد ؟ عمر گفت : ترا از براى بيعت خوانديم كه مسلمانان بر آن مجتمع شدند . على گفت : اى جماعت ، شما اين كار از دست انصار بيرون كرديد و بدان كرديد كه بر آن حجّت آورديد و به قرابت [ و ] خويشاوندى تمسّك كرديد . زيرا كه دعوى كرديد كه محمّد عليه السّلام از ما است . پس ايشان از آن سبب شما را منقاد شدند و كار به شما تسليم كردند ، و من بر شما حجّت آورم بدانچه شما بر انصار حجّت آورديد ، ما به محمّد عليه السّلام اوليتريم در حال حيات وى و پس از وفات وى ، زيرا كه ماييم اهل بيت وى و نزديكترين خلقان بر وى ، و از خداى مىترسيد انصاف ما بدهيد و حق ما از اين كار بشناسيد ، چنان كه انصار حق شما بشناختند . عمر گفت : يا على ، ترك تو نخواهند كرد تا كه بيعت كنى ، چنان كه غير تو بيعت كردند . على گفت : من قبول نكنم از تو آنچه مىگويى يا عمر ، و بيعت نكنم كسى را كه من به بيعت او اوليترم از او . ابو عبيدة بن الجرّاح گفت : يا ابا الحسن ، به خداى كه تو سزاوارى از براى فضل و سابقه و قرابتى كه ترا است الَّا آنكه مردمان بيعت كردند و بدين شيخ راضى شدند ، پس تو نيز راضى شو بدانچه مسلمانان رضا دادند . على گفت : يا با عبيدة بن الجرّاح ، تو امين امّتى ، از خداى بترس و در نفس خود كه از پس اين روز روزها خواهد بود ، و نشايد كه شما سلطانى محمّد از سراى و درون خانهء وى بيرون بريد و با سراها و خانه هاى خود بريد كه قرآن در خانه هاى ما فرود آمده است و ماييم معدن علم و فقه و دين و سنّت و فرايض ، و ما عالمتريم به كارهاى خلق از شما . پس از پس هوا فرا مشويد كه آنگاه نصيب شما زيانكارى بود و از همه زيانكارتر باشيد . پس بشير بن سعد الانصارى گفت : يا على ، به خداى كه اگر مردمان پيش از بيعت