تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
باشد . پس ابو بكر در پيغمبر عليه السّلام عاصى شده باشد بدانكه خود را از خلافت بيرون برده باشد ، و آنكه وى گفت من از بهر شما يكى را از اين دو مرد پسنديدم : عمر بن الخطَّاب را يا بو عبيدة بن الجرّاح را ، پس چگونه از براى شما و ما دو مرد اختيار كند ، و پيغمبر خداى وى را اختيار كرده باشد و او را بر ايشان فضل نهاده ، يا خود شماييد يا معشر المهاجرين كه در رسول خداى عاصى شديد در اين گواهى كه بر پيغمبر خود داديد كه او بو بكر را خليفت كرد . پس مهاجران بدانستند كه ثابت بن قيس حجّت آورد . گفتند يا ثابت ، بدرستى كه رسول خداى عليه السّلام ابو بكر را به نماز فرمود و او بيمار بود ، و ابو بكر به نماز بود و نماز امامت بود . ثابت گفت : راست گفتيد ، بدرستى كه پيغمبر عليه السّلام در حال بيمارى كس فرستاد و بو بكر را به نماز فرمود ، آنگه پيغمبر عليه السّلام بيامد و در مسجد شد ، چون ابو بكر بدانست كه وى بيامد با موقف خود آمد و در صف [ 221 b ] نخستين با مردمان بيستاد و نماز كرد با پيغمبر . و نماز نبريد و پيغمبر فرا پيش شد و نماز بگزارد . پس پيشنمازى پيغمبر كرد نه ابو بكر . مهاجران گفتند راست گفتى و ليكن شما مىدانيد يا معشر الانصار ، كه اول كسى كه خداى پرستيد بر روى زمين و به پيغمبر خداى ايمان آورد ، اوليا و عشيرت و خويشان نزديك وى بودند ، و ايشان اوليترين مردمانند بدين كار پس از وى ، و با ايشان منازعت نكند در آن مگر ظالمى متعدّى ، و شما كه انصاريد ما منكر نيستيم فضل و سابقهء شما را در اسلام ، و خداى تعالى شما را انصار دين خود خوانده است ، و هجرت با نزديك شما بوده است . پس مهاجريان پيشين هيچكس بر ما عزيزتر از شما نيست . پس ما اميران باشيم و شما وزيران باشيد ، و بىمشاورت شما كارى نكنند و بىحضور شما حكمى كرده نيايد . پس حباب بن المنذر بن الجموح الانصارى بر جست و در ميان [ پسر ] عمّان خود بانگ برآورد و گفت : يا معشر الانصار ، بنگريد تا شما را از حق شما بنفريبند كه به خداى كه خداى را آشكارا نپرستيدند مگر در بلاد شما ، و نماز جماعت نكردند مگر در مسجدهاى شما ، و عرب در ايمان نيامدند و آن را منقاد نشدند مگر