فساد است هم در دين و هم در دنيا كه اگر امروز دو امام بود فردا نيز دو امام بود ، و نشايد كه امام جز يكى بود . پس از خداى بترسيد و اين كار تسليم كنيد و مسلَّم داريد كسى را كه بر وى جمع آييد مهاجر و انصار از قريش . پس حباب بن المنذر گفت : يا معشر الانصار ، به سخن اين مرد و اصحابش التفات مكنيد كه آنگاه نصيب شما از اين كار بشود ، و اگر ابا كنند و رضا ندهند ، ايشان را از مدينه بيرون كنيد . و شما توانيد كه آن كنيد ، و عرب دانسته اند عزّت و منفعت شما در جاهليّت و در اسلام ، و به خداى كه هيچكس سخن من بر من رد نكند كه بينى وى به شمشير فروشكنم . عمر گفتا : آنگاه خداى ترا بكشد يا حباب . گفت : بلكه ترا كشد يا عمر . پس عمر گفت : به خداى كه همه عرب دانستند كه شما انصار خداى و انصار پيغمبريد و شما برادران ماييد در اسلام و شريكان ماييد در دين ، و به خداى كه ما هرگز به خيرى و شرّى نبوديم الَّا كه شما در آن با ما بوديد ، و شما دوستترين مردمانيد به ما و گرامىترين خلقيد بر ما ، و شماييد كه در حال خصاصت و احتياج ديگران را بر خود ايثار كرديد . و به خداى كه شما هميشه تا بوديد برادران خود را كه مهاجراناند به مال خود ايثار مىكرديد ، و بر شما واجب است كه اختلاف و پراگندگى اين امّت بر دست شما نبود ، و چيزى نكنيد كه از آن فسادها آيد و قتل و خون ريزش در ميان اين امّت ، و چيزى ديگر است نشايد كه شما برادران خود را حسد بريد بر چيزى كه خداى تعالى ايشان را داده بود و بديشان رانده باشد و حق ايشان گردانيده باشد . ثابت بن قيس گفت : ما به صاحب خود سعد بن عباده راضى شديم و او امير ما است و او سيّد خزرج است .
عمر بن الخطَّاب گفت : يا ثابت ، سعد صلاحيت آن ندارد . ثابت گفت : يا عمر ، سعد صلاحيت آن بيشتر دارد از غير وى و بدان اوليتر است زيرا كه سراى سراى او است و تو بر وى فرود آمده اى . پس حسّان بن ثابت اين بيتها بگفت : [ 222 a ] شعر
لا ينكرنّ قريش فضل صاحبنا * سعد فما فى مقام اليوم من اود
قالت قريش لنا السّلطان دونكم * لا يطمع اليوم فى ذا الأمر من احد
قلنا لهم فارهنوا حقّا فنتبعه * لسنا نريد سواه آخر الابد
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٣٨