از انصار نزديك سعد بن عبادة الخزرجى شدند در سقيفهء بنى ساعده . و على بن ابى طالب با عبّاس و فرزندان از مهاجر و انصار بر بالين پيغمبر عليه السّلام بودند ، و مسلمانان از جوانب مدينه جمع آمدند تا بشنوند كه مهاجر و انصار چه خواهند گفتن .
پس اول كسى كه سخن گفت آن روز خزيمة بن ثابت ذو شهادتين بود گفت : اى جماعت انصار ، اگر شما امروز قريش را بر خود تقديم كنيد ، ايشان بر شما مقدّم باشند تا روز قيامت و شماييد انصار در كتاب خداى عزّ و جلّ ، و هجرت با شما بوده است و گور پيغمبر عليه السّلام در ميان شما است . پس جمع آييد و عزم كنيد و كار خود به مردى تفويض كنيد كه قريش وى را شكوه دارند و انصار از وى آمن باشند . انصار گفتند راست گفتى يا خزيمه ، چنان است كه تو گفتى و ما به صاحب خويش سعد بن عباده رضا داديم .
پس مهاجريان روى ترش كردند و در يك ديگر نگريستند . آنگه اسيد بن حضير الانصارى الاوسى برجست ، و انصار و اهل طاعت در ميان ايشان بودند ، گفت : يا معشر الانصار ، بدرستى كه نعمت خداى بر شما عظيم است ، شما را انصار خوانده است ، و هجرت با نزديك شما كرده است پيغمبر خداى كه رسول خداى بود . به حق و [ روح محمّد ] در ميان شما قبض كرده است . پس شكر آن بگزاريد از براى خداى ، و اين كار در ميان قريش دون شما است ، پس هر كه را ايشان مقدّم دارند شما نيز او را تقديم كنيد ، و آنكه را تاخير و باز پس دارند ، شما نيز باز پس داريد .
پس جمعى از انصار برجستند و با وى سخن درشت گفتند و وى را خاموش كردند . پس بشير بن سعد الاعور الانصارى برخاست ، و او نيز از افاضل انصار بود گفت : يا معشر الانصار ، شما به قريش قوى و عزيز باشيد و ايشان به شما قوى و عزيز باشند ، و اگر آنچه شما دعوى مىكنيد حق بودى بر شما در آن اعراض نكردندى ، و اگر گوييد ما جاى داديم و نصرت كرديم ، آنچه خداى شما را بداد بهتر است از آنچه شما داديد . پس شما چون كسانى مباشيد كه نعمت خداى را به كفران بدل كردند و قوم خود را در سراى هلاكت كه دوزخ است فرود آوردند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٣٣