تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
ان كان عندكم عهد له سبب * بعد الرّسول فما قلناه بالفند ان لا يكن عندكم عهد فانّ له * اصحاب بدر و اهل الشّعب من احد نحن الَّذين ضربنا النّاس عن عرض * حتّى استقاموا وكانوا بيضة البلد فى كلّ امر لنا امر نفوز به * اعطى الإله عليه جنّة الخلد لستم بأولى بها منّا لانّ لنا * وسط المدينة فضل العزّ والعدد وانّنا لو منحنا الله انفسنا * لم تبق خوفا على مال ولا ولد والنّاس حرب لنا والنّاس كلَّهم * مثل الثّعالب تخشى صولة الاسد و از مهاجران و انصار از جانبين بانگ و غوغا برخاست و سخن بسيار شد و كار ميان ايشان سخت گشت تا حدّى كه قصد يك ديگر كردند . پس معن بن عدّى الانصارى بر جست و مردمان را ساكن گردانيد ، آنگه گفت : يا معشر المهاجرين ، به خداى كه هيچكس از خلق بر ما عزيزتر از شما نيست و ليكن ترسم از آنچه خواهد بود و آن نزديكتر است به عدل در امّت محمّد عليه السّلام . پس عمر بن الخطَّاب فرا پيش آمد و گفت : يا معشر الانصار ، شما همه نشنيديد از رسول خداى صلَّى الله عليه كه گفت : * ( الأَئمّةُ من قُرَيْشٍ . ) * امامان از قريش باشند و اين كار جز در ميان ايشان نبود . بشير بن سعد الانصارى گفت : بلى ، به خداى كه ما اين از وى شنيديم و دانستيم كه قوم وى خداوندان امارتند پس از وى . و به خداى كه خداى مرا منازع ايشان نبيند در اين كار هرگز ، از خداى بترسيد اى جماعت انصار و با ايشان خلاف مكنيد . پس بو بكر گفت : احْسَنتَ رَحِمَكَ الله وَجَزاكَ عَن الاسلامِ خَيْراً . من اين كار از براى خود نمىخواهم ، اينك عمر بن الخطَّاب و آنك ابو عبيدة بن الجرّاح ، از اين هر دو هر كدام را خواهيد بيعت كنيد . پس عمر و ابو عبيده گفتند لا و الله ، هيچكس اين كار نكند جز از تو ، و تويى فاضلترين مهاجريان و تويى ثانى اثنين در غار ، و خليفهء رسول خدايى بر نماز ، پس كه باشد كه بر تو تقدّم نمايد و بر سر تو والى شود . پس انصار گفتند چون چاره نيست امام كه از مهاجر بود ما بارى با علىّ بن ابى طالب بيعت كنيم كه او ابن عمّ پيغمبر است و عالمترين و زاهدترين خلق است و گرامىترين است بر