آنگه عويم بن ساعدة الانصارى برخاست ، و از آن جماعت بود كه اين آيت در شأن او فرود آمده بود در مسجد قبا ، قوله تعالى * ( فِيه رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَالله يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ . 9 : 108 ) * و گفت : يا معشر الانصار ، [ 221 a ] شما اول كسانيد كه از بهر دين قتال كرديد ، پس اول كسى مباشيد كه با اهل دين بر دين قتال كنيد كه خلافت جز اهل نبوّت را نبود ، پس آن را هم آنجاى گذاريد كه خداى تعالى نهاده است . و بدرستى كه ايشان را است دعوت ابراهيم عليه السّلام . آنگه معن بن عدىّ الانصارى برخاست و گفت : يا معشر الانصار ، اگر اين كار شما را است دون قريش پس ايشان را بدان خبر دهيد تا شما را بر آن بيعت كنند ، و اگر ايشان را است دون شما ، ايشان را مسلَّم داريد كه به خداى كه رسول خداى عليه السّلام وفات نكرد تا كه ابو بكر ما را پيش نمازى نكرد . پس بدانستيم كه وى ابو بكر را از براى ما پسنديد كه نماز ستون دين است .
انصار در اين محاوره بودند كه ابو بكر و عمر و عثمان و ابو عبيدهء جرّاح و جماعتى از مهاجريان بيامدند . سعد بن عباده را ديدند رنجور در سقيفهء بنى ساعده خوابانيده و جامه اى به روى كشيده و جمعى از انصار گرد وى اندر گرفته كه بر او هيچ بدل نمىخواستند . پس مهاجريان بنشستند و ساعتى خاموش بودند . پس ثابت ابن قيس بن شمّاس الانصارى سخن گفت ، و او خطيب انصار بودى دايم در عهد پيغمبر عليه السّلام . گفت : يا معشر المهاجرين ، شما دانسته ايد كه خداى تعالى پيغمبر را فرستاد و وى در ابتداى كار در مكّه بر رنج و تكذيب مكذّبان صبر همى كرد . خداى تعالى وى را جز به صفح جميل و اغماض [ نمىفرمود ] آنگه پس از آن وى را به هجرت فرمود و جهاد بر وى فريضه گردانيد و وى را از آن سراى كه مولد و منشأ وى بود با نزديك ما آورد و زمين ما به هجرتگاه و سراى و قرارگاه وى شد . و پس از آن شما با نزديك ما آمديد و مالهاى خود با شما قسمت كرديم و كار كردن شما كفايت كرديم و در سرايهاى خودتان فرود آورديم و به مرافق آن شما را بر خود ايثار كرديم ، و ماييم انصار خداى و لشكر اسلام و ماييم كه خداى تعالى در حق ما فرو فرستاده است ، قوله تعالى ، * ( وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَالإِيمانَ من ) *
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٣٤