تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
به شمشيرهاى شما . امروز عظيمترين مردمانيد به نصيب در دين و فضيلت در اسلام ، و شما اوليترين مردمانيد بدين كار ، و اين قوم بدينچه ما مىگوييم رضا ندهند و ابا كنند از ما اميرى بود و از ايشان اميرى . پس اسيد بن حضير و بشير بن سعد بر جستند ، و هر دو انصارى بودند ، و گفتند : بد گفتى يا حباب ، و اين هيچ راى نيست كه در يك شهر دو امير بود و هر دو مخالف ديگر . حباب گفت : يا اسيد بن حضير و يا بشير بن سعد ، به خداى كه من بدين جز عذر شما نخواستم و چون شما ابا كرديد و قوم ديگر با شما ابا كردند و رضا ندادند ، بدانستيم كه از جهت و قبل شما است . و حباب بن المنذر برخاست و اين بيتها را بگفت : شعر سعى ابن حضير فى الفساد لجاجة * واسرع منه فى الفساد بشير يظنّان انّا قد اتينا عظيمة * وخطبهما فيما يراد صغير و ما صغرّا الَّا لما كان منهما * وخطبهما لو لا الفساد كبير ولكنّه من لا يراقب قومه * قليل ذليل ما علمت حقير فيابن حضير وابن سعد كلا كما * بتلك الَّتى يعنى الرّجال خبير الم تعلما للَّه درّ ابيكما * و ما النّاس الَّا اكمة و بصير بانّا واعداء النّبىّ كانّهم * أود لهم فى الغابتين زئير نصرنا وآوينا النّبىّ و ما له * سوانا من اهل المكّتين نصير فديناه بالابناء فيهم دمائنا * واموالنا والمشركون كثير وكنّا فى كلّ امر يريده * سهاما صياما ضمّهنّ حفير وكان عظيما انّنى قلت منهم * امير ومنّا يا بشير امير چون حباب از اين شعر فارغ شد ، عمر بن الخطَّاب روى فرا وى كرد و گفت : يا حباب ، اين سخنى عظيم بود كه گفتى زيرا كه دو شمشير در نيامى راست نيايد و عرب بدان رضا ندهند . اگر شما را امير كنند و پيغمبر ايشان از غير شما بوده باشد . و ليكن ايشان امير كسى را كنند كه پيغمبر از ايشان بوده باشد . و در آنچه گفتى يا حباب ،