* ( قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ من هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ . 59 : 9 ) * و غير اين در كتاب خداى تعالى در حقّ ما بسيار ياد كرده است از فضيلتهاى شريف ، و پيغمبر عليه السّلام از فضيلتها و بزرگوارى از دنيا بيرون شد ، مردى را معيّن به جاى خود ننشاند و مردمان را با آن گذاشت كه خداى تعالى ايشان را با آن گذاشته بود ، و سنّت جامعه و خداى تعالى اين امّت را بر ضلالت جمع نكند . پس ماييم انصار خداى و ما را است امامت بر سر مردمان . شما بگوييد تا راى شما چيست يا معشر المهاجرين ، و السّلام .
چون ثابت بن قيس از اين سخن فارغ شد ، ابو بكر روى فرا وى كرد و گفت :
قوم تو همچنيناند كه تو ايشان را وصف كردى و هيچكس در آن منازعت نكند و شما را از آن منزلت رفع نكند ، و ما آن قوميم كه خداى تعالى در حقّ ما آيتها فرستاده است : قوله تعالى ، * ( لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا من دِيارِهِمْ وَأَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا من الله وَرِضْواناً وَيَنْصُرُونَ الله وَرَسُولَه أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ . 59 : 8 ) * پس صادقان در كتاب خداى تعالى ماييم و خداى تعالى شما را فرموده است كه با ما باشيد . در آيتى ديگر آنجا كه مىفرمايد : قوله تعالى ، * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ . 9 : 119 ) * و ديگر شما مىدانيد كه عرب بدين كار اقرار ندهند مگر قريش را ، زيرا كه ايشان به سراى و مقام از همه عرب وسيطتراند ، و ايشان را است دعوت ابراهيم عليه السّلام ، و من از براى شما پسنديده ام يكى از اين دو مرد : يا عمر بن الخطَّاب يا ابو عبيدهء جرّاح . پس شما از ايشان هر دو هر كدام را كه خواهيد بيعت كنيد . پس ثابت قيس گفت : يا معشر المهاجرين ، شما رضا داديد بدينچه ابو بكر مىگويد ؟ گفتند : آرى رضا داديم .
گفت : نشايد كه شما بو بكر را نسبت كنيد به نافرمانى كردن رسول عليه السّلام .
مهاجران گفتند : چگونه وى را به عصيان نسبت كنيم . گفت : زيرا كه شما گفتيد كه رسول عليه السّلام وى را اختيار كرد و در حال حيات از براى شما پسنديد و وى را در نماز فرا پيش كرد ، و اين نكرده باشد مگر كه وى را بر شما خليفت كرده
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٣٥