تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
خبر اختلاف مهاجر و انصار اندر سقيفهء بنى ساعده سبب

خلافت و مباهات ايشان

چنين گويند كه بو بكر رضى الله عنه بيستاد و خطبه كرد از پس مرگ پيغمبر ، گفت : اى مردمان ، محمّد بمرد و خداى او را به مرگ كرامت كرد . هر كه محمّد را همى پرستيد ، محمّد بمرد ، و هر كه خداى محمد را همى پرستيد او زنده است و هرگز نميرد . و خداى چنين گفت اندر قرآن ، قوله تعالى ، * ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ من قَبْلِه الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَمن يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشَّاكِرِينَ . 3 : 144 ) * مردمان دانستند كه محمّد بمرد ، همه بگريستند و سوى پيغمبر اندر آمدند و او را بديدند و باز گشتند ، و مزگت از اهل بيت پيغمبر پر شد و زنان و خويشان و مولايان همى گريستند و زارى همى كردند و خويشتن را همى زدند . و ديگر مردمان هر كسى به تدبيرى مشغول شدند . و پيغمبر را ناشسته هنوز اختلاف اندر مدينه افتاد . پس مردى به مزگت اندر آمد و گفت : مردمان انصار گرد آمدند و سعد بن عباده را همى بيعت كنند و او را همى به خليفتى نشانند و همى گويند او سزاوار است . بو بكر رضى الله عنه برخاست و گفت : بدرستى كه محمّد برفت و اين كار را لابد كسى بايد كه بدان قيام كند . در آن نظر كنيد و تدبير آن كنيد . پس جمعى از مهاجريان نزديك بو بكر شدند ، و جمعى