تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
عمر گفت : من گمانى برم كه اين مرد منافق نيست ، كه اگر منافق بودى از نفاق باك نداشتى و از خداى نترسيدى و به دعاى پيغمبر اميد نداشتى . پيغمبر گفتا : چنين است كه تو گفتى . پس پيغمبر گفت : عمر هميشه با حقّ است و حقّ با عمر هر كجا باشد . و پيغمبر عليه السّلام برخاست و به خانه اندر شد . و از پس آن مردمان عام او را نديدند . و تبش سخت شد ، و روز سديگر گرانتر شد . پس على رضى الله عنه بيرون آمد . مردمان او را گفتند پيغمبر چون است . على گفت بهتر است . گفتند ما را بنماى . پس گروهى از مهاجر و انصار اندر شدند و به حجرهء عايشه بر شدند . پيغمبر اندر ايشان نگريد و چشمش پر آب شد و نتوانست نشستن و گفتن . پس گفتا مرا بنشانيد . فضل عبّاس او را به بستر بر نشاند . پيغمبر به ياران نگريد و خواست كه خطبه كند . نتوانست كردن . ايشان را دعا كرد و سخنى چند نيكو بگفت ، و آن آنست كه گفت : به فراخى آمديد ، آفرين خداى بر شما باد و خدايتان نيرو دهاد و اندر بهشت جاى كناد و نگاه داراد و راه راست بنماياد و بىگزند داراد و راه رهايى دهاد و برترى دهاد و رحمت بر شما نزديك داراد . اندرز كنم شما را به ترسيدن از خداى عزّ و جلّ ، و خداى را بر شما خليفت كنم و اندرز كنم به كار شما و از او بترسانم كه من شما را از وى مژده دهنده ام و بيم كننده ، كه بر خداى بزرگى نكنيد اندر بندگان اوى ، و اندر مملكت او اندر تباهى نكنيد كه او به قرآن اندر همى گويد : قوله تعالى ، * ( تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا في الأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ . 28 : 83 ) * و ديگر اندرز كنم به نيكو داشتن بندگان كه زير دست شما باشند ، و نيز اندرز كنمتان به دين خداى عزّ و جلّ و به پاى داشتن او و بدانكه مشركان را از جزيرهء تازيان بيرون كنيد . و من دو چيز اندر ميان شما دست باز داشتم تا از پس من گمراه نشويد تا دست بدان در زده باشيد ، كلام خداى عزّ و جلّ و تبار من . و من شما را اندرز كنم كه با انصار نيكويى كنيد كه ايشان تبار مناند و گرامىاند ، ايشان را گرامى داريد ، و از نيكوكاران ايشان سخن پذيريد و از بد كرداران گناه اندر گذاريد ، و من خويشتن را و ايشان را از خداى عزّ و جلّ