خويش بنهاد ، و زمان تا زمان از اندوه و سختى تب دست بدان آب اندر كردى و بر گرفتى و بر پيشانى و روى برزدى و همى گفتى : اى خداى ، مرا بر سختيهاى مرگ يارى كن . و روز يكشنبه همچنان بود و گرانتر شد .
و عبّاس و على سوى او اندر آمدند . على عبّاس را گفت : يا عمّ ، پيغمبر امروز بهتر است . عبّاس گفتا : پيغمبر را كار نزديك آمد و خداى او را به كرامت خويش بخواهد بردن . و من نشانه هاى [ مرگ ] فرزندان عبد المطَّلب دانم ، و آن نشانه ها اندر او همى بينم . اى پسر ، بشو و پيغمبر را عليه السّلام بپرس تا چه گويد اندر كار خليفتى ، كه او را خليفتى به كدام گروه اندر بود . اگر گويد اندر فرزندان بنى هاشم و عبد المطَّلب تا بدانيم و كس را ندهيم و از بهر آن حرب كنيم ، و اگر گويد كه از گروهى ديگر بود ، تا ما آن را خواستارى نكنيم . على گفتا : يا عمّ ، نبايد پرسيدن كه اگر گويد از ديگر گروه ، هرگز تا رستخيز تازيان اين به ما نهلند . عبّاس خاموش شد .
و شب دوشنبه بود دوازدهم ربيع الاوّل سال يازدهم از هجرت . پس پيغمبر عليه السّلام هنگام شام [ و ] خفتن سبكتر شد و در حجره باز كرد و بيرون همى نگريد . و مردمان نماز همى كردند صفها زده ، و بو بكر پيش و اندر امام . پيغمبر عليه السّلام ايشان را ديد ، شاد شد از آن نماز ايشان و گفت : سپاس خداى را عزّ و جلّ كه امت من از پس من راه و سنّت من نگاه دارند . و نتوانست ايستادن ، باز گشت و بر بستر بنشست . عايشه انديشيد كه او بهتر است . گفت : يا رسول الله ، مسواك خواهى . گفتا : آرى خواهم . و اندر خانهء عايشه مسواكى بود ناخاييده ، يكى بگرفت و سخت بخاييد تا نرم شد و او را داد . او مسواك به دندان بكرد و بر دندان نيرو كرد سخت . عايشه گفتا : نيرو مكن سخت كه دندان افگار كنى . گفت :
اى عايشه ، هميشه جبريل اندرز چنين كرد به مسواك و به همسايه ، تا انديشيدم كه همسايه ميراث برد ، و چندان اندرز كرد مرا به بنده تا انديشيدم كه چون اندر ماند خود آزاد شود . پس چون بو بكر سلام نماز بداد ، و را گفتند پيغمبر سر از در بيرون كرده بود و ما را همى نگريست . بو بكر شاد شد و دانست كه بهتر است . پس پيش
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٢٩