تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع المسائل ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
منازع مىدانست ، چنان مىنمايد ؛ و گر نه مىتواند اكتفا نمايد به بدليّت همان واحد كه صالح است ، يا ديگرى اگر اصلح و احوط بر وصاياى ميّت از آن دو نفر باشد و مورد تعيين حاكم باشد . اما تنازع دو شريك با عدم وجوب اجتماع به جهت استقلال هر دو ، پس به حكم تنازع اب و جد در مال صغير است . و اگر در صورت اجتماع خواستند تنصيف نمايند مورد وصايت را ، جائز نيست ، بلكه قسمت در صورت اجتماع و استقلال ، بىاثر است .

عجز يا انعزال يكى از چند وصىّ

و اگر يكى از دو وصى ، در مرحله استدامه عاجز شد پس با عجز بالكليه ، حاكم ضميمه مىنمايد با غير عاجز ، امين قوى را ؛ و با عجز فى الجمله ، ضميمه مىنمايد امين معين را ؛ و متصرف در صورت اخيره سه نفر مىباشد . اگر يكى از دو وصى منعزل شد به واسطهء فوت يا عجز كامل يا فسخ مؤثر ، حاكم ضميمه مىنمايد به ديگرى امينى را كه به منزله يك جزء از وصى است در صورت شرطيت اجتماع ؛ بخلاف صورت استقلال هر يك كه ديگرى متصرف مىشود و حاجتى به نصب حاكمْ امينى را ، ندارد . و اگر در صورت اشتراط اجتماع ، هر دو منعزل شدند ، حاكم نصب مىنمايد امين را اگر چه يك نفر باشد .

شرط انفراد وصىّ

و اگر موصى شرط انفراد كرد و محمول بر رخصت نبود ، پس در موارد احتمال اختلاف رأى در حال اجتماع ، با آن در حال انفراد ، نافذ نيست تصرف مجتمع ؛ بخلاف غير اين صورت كه اجتماع در رأى ، واجد نتيجهء انفراد است [ با ] زيادتى مؤيّده .

عزل وصى و ردّ وصيّت

موصى مىتواند عزل نمايد وصى را . و همچنين موصى اليه مىتواند ردّ وصيت نمايد