اطلاق احوالى ، پس متيقن وصايت به ثابت العداله است ، و قابل منع است ، يعنى ثبوت اطلاق نسبت به موارد امانت ، تمام است ؛ و بر تقدير منع ، مستصحب است وصايت .
عزل يا انعزال وصىّ
و اگر وصى منعزل يا معزول شد ، اظهر عدم نفوذ تصرفات بعديّهء او است حتى اگر خالى از خيانت باشند .
امين بودن وصىّ
وصى امين است ، ضامن نيست به سبب تلف غير اختيارى او ؛ و ضامن است با تعدّى و تفريط در آن چه در يد او است از مورد وصيت اگر چه به سبب مخالفت وصيت باشد ؛ پس ضامن مىشود با تلف فضلًا از اتلاف . و مدعىِ تفريطِ او ، بر او است اقامه بيّنه بر آن ؛ و بر وصى جز يمين نيست .
استيفاى وصى دين خود را از مال موصى
وصىّ مطلق متّحد ، مىتواند استيفاى دين خودش از موصى از مالى كه از او در دست وصىّ است بنمايد بدون اثبات دين با بيّنه ، مثل دين اجنبى از موصى در صورت علم وصى . و در دعواى وارث ، عدم دين را ( در صورت مسموعيّت دعواى او ) ، حاكم به ميزان شرعى ، فصل مىنمايد . و اگر متعدد باشد و مستقل باشند ، حكم چنين است ؛ و اگر مشروط باشد تصرف دائن به اذن شريك او در وصايت ، احوط استيذان از شريك يا اثبات دين با بيّنه با امكان آن است ؛ و با عدم امكان ، موقوف به فصل حاكم است از روى ميزان شرعى بين دو شريك .
جواز تقويم مال يتيم بر خود توسط وصىّ
جائز است براى وصىِّ مطلق ، تقويم مال يتيم كه در تحت استيلاء و وصايت او است ، بر نفس خود ، در صورت جواز بيع به غير به همان ثمن كه براى غيرْ جائز است و با وجود مصلحت براى يتيم در بيع به آن ثمن ، و تغاير اعتبارى بين موجب و قابل ، كافى است .