تشريح نماييم . فقط مىخواستيم گوشهاى از طرز تفكر گفتار نويسندگان معاصرو افرادى كه به اصطلاح آنها را جزء علما و دانشمندان محسوب مىنمايند دربارهء شيعه ذكر نماييم .
جايى كه نويسندگان و افراد به اصطلاح دانشمند ! اينگونه دربارهء شيعه قضاوت كنند ديگر از عوام چه انتظارى مىتوان داشت ؟
سرچشمهء اصلى بدبختيها
ما تصور مىكنيم سرچشمهء اين بدبختيها اين است كه اين گونه افراد غالباً براى شناسايى مذهب شيعه بر گفتههاى « ابن خلدون بربرى » تكيه مىكنند ؛ همان كسى كه در دور افتادهترين نقطه آفريقا و مراكش نشسته بود و مىخواست دربارهء شيعيان عراق يا آنهايى كه در دورترين نقطهء شرق زندگى مىكردند ، قضاوت كند . و يا گفتههاى « ابن عبدربه اندلسى » را مدرك خود قرار مىدهند .
و اگر خيلى ترقى كرده و بخواهند مطالعه و بحث دربارهء شيعه را در يك افق وسيعتر دنبال كنند به نوشتههاى بيگانگان و غربيها مانند استاد « ولهوسن » و استاد « دوزى » و امثال آنها مراجعه مىكنند و « مدارك قاطع » را در گفتههاى آنها جستجو مىنمايند !
چيزى كه در اين ميان به هيچ روى سخنى از آن نيست و به فكر هيچ كس خطور نمىكند همان مراجعهء به كتب شيعه است ؛ در حالى كه موضوع بحث ، « شيعه » مىباشد و مىبايست قبل از هر چيز به كتابهاى آنها مراجعه شود .
ولى شيعه كه اساس مكتب و عقايد خود را بر پايههاى استوارى بنا نهاده است هنگامى كه اين گونه بحثهاى نويسندگان امروز را دربارهء مذهب خود مىبيند به ياد آن داستان عجيبى مىافتد كه « راغب اصفهانى » در كتاب معروف خود « محاضرات » « 1 » نقل نموده كه گويا مضمونش چنين است :
هامش
( 1 ) . محاضرات راغب اصفهانى ، ج 4 ، ص 418