شبيه اين سخنان باطل و بى اساس از قايلين به « وحدت وجود » يا « وحدت موجود » نيز نقل شده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . « وحدت وجود » به دو معنا اطلاق مىشود يك معناى آن را بسيارى از محققان پذيرفتهاند و منافاتى با هيچ يك از عقايد مذهبى نيز ندارد و آن وحدت « مفهوم وجود » است ، يعنى در عين اينكه افراد وجود متعدد و مختلف است ( وجود خداوند ، و وجود مخلوقات ) ولى همه اين وجودات در معناى « هستى » در مقابل « عدم » شريك هستند و لذا آنچه از لفظ « وجود » مىفهميم در همه جا يكى است ( و به اصطلاح وجود ، مشترك معنوى است نه مشترك لفظى ) منتها بعضى از افراد اين حقيقت ، بى پايان و نامحدود از هر جهت است و آن وجود خداست ، و بعضى محدود و آن وجود ممكنات مىباشد ، درست مثل اينكه « قدرت » و « علم » در همه جا يك مفهوم دارد و آن مقابل « عجز » و « نادانى » است ، ولى قدرت در مورد خداوند بى پايان و نامحدود و خالى از تمام نواقصى است كه لازمه وجودات ممكنه است و در مورد ممكنات چنين نيست ( دقت كنيد ) .
معناى دوم وحدت « مصداق وجود » است ، يعنى در سراسر عالم يك فرد وجود و يك هستى بيشتر نداريم و آن وجود خداست ، اگر علاوه بر آن وجود واحد قايل به ماهياتى نيز باشيم و معتقد باشيم كه تعدد موجودات و كثرت آنها از جهت انتساب ماهيات مختلفه به آن يك وجود واحد است در اين صورت قايل به « وحدت وجود و كثرت موجود » شدهايم .
ولى اگر ماهيات را در برابر وجود چيزى ندانيم و معتقد باشيم جز وجود ، و تطور و رنگهاى وجود ، چيز ديگرى نيست و تعدد و كثرت موجودات جهان از ناحيه جلوه همان « وجود واحد » در قيافههاى مختلف است ، فى المثل اگر آن وجود واحد را به دريايى تشبيه كنيم ، موجودات مختلف امواج گوناگون اين دريا هستند اين عقيده را « وحدت وجود و وحدت موجود » مىگويند .
شكى نيست كه عقيدهء اخير با مبانى مذهبى به هيچوجه سازگار نيست و لازمهء آن اتحاد خالق و مخلوق است و با براهين و استدلالات عقلى نيز سازگار نمىباشد ، ولى عقيدهء دوم ( وحدت مصداق وجود و كثرت موجود ) خالى از ابهام نمىباشد زيرا وضع « ماهيات » و نقش آنها در اين ميان آشكار نيست و در هر صورت اين عقيده نيز ( طبق بعضى از تغييرات ) از جهاتى با عقيده سوم مشترك است و با مبانى مذهبى سازگار نمىباشد ( دقت كنيد ) ولى معناى اوّلى به معناى « وحدت مفهوم و معناى وجود » قابل قبول است