آرى ، آنها هيچ اطلاعى دربارهء « شيعه » ندارند ، اما همه چيز هم دربارهء آنها مىنويسند ! و از اين عجيبتر و زنندهتر اينكه عدّهاى اهل سنّت عراق ، با آن همه نزديكى و هم جوارى نيز از وضع شيعه بى خبرند !
وحشىهاى بيابان !
چند ماه قبل يكى از جوانان مهذب از يك خانوادهء بزرگ شيعه از « بغداد » براى من نوشت در سفرى كه به استان « دليم » استانى كه متصل به استان بغداد است . و اكثر اهالى آن اهل سنّت هستند نموده در جلسات آنها شركت مىكرده ، آنها از سخنان و ادب و حسن مجلس اين جوان لذت مىبرند و ابراز خوشوقتى مىكنند ، اما همين كه متوجه مىشوند كه او شيعه است ، ضمن اظهار تعجب مىگويند : ما گمان نمىكرديم در ميان اين جمعيّت اخلاق و ادبى وجود داشته باشد تا چه رسد به علم و دانش و دين ! ما آنها را يك مشت وحشىهاى بيابان و صحرا مىپنداشتيم ! !
اين جوان كوشش داشت كه با سرزنشهاى تند خود عواطف مرا برانگيزد و با خواهشهاى مكرر مرا وادار به نوشتن رساله مختصرى دربارهء شيعه ، به منظور نشر در ميان اين گونه افراد بى خبر بنمايد ، تا آنها هر چند به مقدار كمى با عقايد
هامش
احتمال برخورد به نظرات تازه و قابل ملاحظهاى در كتابهاى شيعه نمىدهند ! و يا اصلًا از وجود چنين كتابهايى بى خبرند !
هر يك از اين احتمالات سه گانه باشد ، جداً مايه تأسف است . و اگر در گذشته ممكن بود اين طرز بحث قابل قبول باشد در دنياى كنونى و عصر ما اين روش به كلى مردود است و از نظر مطالعات عميق علمى قابل اعتماد نمىباشد .
ما اميدواريم همانطور كه ما با شهامت و بى نظرى و در يك محيط كاملًا علمى و منطقى افكار و عقايد برادران اهل سنّت را مورد بحث و گفتگو قرار مىدهيم آنها هم اين روش را دنبال كنندو از بحث آزاد نهراسند ، مسلّماً اين روش نه تنها كمك مؤثرى به اتحاد و وحدت كلمهء مسلمين خواهد نمود ، بلكه افقهاى تازهاى در مسائل علمى آشكار خواهد ساخت