تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
روزى معدودى به ما نخواهد رسيد » . « 1 » آثار نصرانيّت نيز در تشيّع در اين جمله ظاهر شده است كه مىگويند : « نسبت امام به خدا مانند نسبت مسيح است به او » ! و نيز مىگويند : « لاهوت ( عالم ماوراى طبيعت ) با ناسوت ( عالم طبيعت ) در وجود امام بايكديگر متحد شده و به هم پيوسته است ، و سلسلهء نبوّت و رسالت هرگز قطع نمىشود و در روى زمين خواهد بود ، هر كس با لاهوت متحد باشد پيامبر است » ! « عقيده به تناسخ ارواح « 2 » ، تجسم خدا « 3 » ، حلول « 4 » ومانندآن ازعقايد برهمائيها « 5 »
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 80 . ( 2 ) . منظور از « تناسح ارواح » اين است كه روح انسانى پس از مرگ بلافاصله به بدن انسان ديگر ، يا حيوان ، ياگياه ، يا جمادى انتقال يابد ، ولى معروف همان انتقال به بدن انسان ديگر يا حيوان است . بعضى از فلاسفه ( مانند صدرالمتأهلين شيرازى ) براى هر يك از اين صور چهارگانه اسم خاصى قايل شده‌اند : انتقال روح انسان را به بدن انسان ديگر « نسخ » و به بدن حيوانى « مسخ » و به جسم گياهى « فسخ » و به جمادى « رسخ » ناميده‌اند . تناسخ از نظر محققان فلاسفه و دانشمندان عقايد و كلام باطل است و دلايل گوناگونى بر بطلان آن در كتابهاى « فلسفه » و « كلام » ذكر نموده‌اند ( به كتاب اسفار و شرح تجريد ، به عنوان نمونه مراجعه فرماييد ) . ( 3 ) . عقيده به جسميت خداوند يكى از خرافىترين عقايدى است كه در ميان طايفه كوچكى از مسلمانان به تقليد از مذاهب خرافى گذشته پيدا شد ، اين عدّه را « مجسمه » و گاهى « مشبهه » مىنامند ، اينها عقيده داشته‌اند كه خدا جسم دارد و براى او بدن و چشم و گوش و دست و پا و محل و چيزهاى ديگر قايل بوده‌اند ! شهرستانى نويسندهء كتاب ملل و نحل معتقد است كه اصل عقيدهء تجسم خدا از افكار يهود وارد اسلام شده است ، ولى مطالعه اديان گذاشته به ما نشان مىدهد اين عقيده اختصاص به بعضى از يهود نداشته ، بلكه همواره در ميان ملل عقب افتاده چنين طرز فكرى بوده است ، و هر قدر به عقب‌تر برگرديم و اعتقاد انسانهاى گذشته را مورد بررسى قرار دهيم مظاهر اين عقيده در ميان آنها بيشتر ديده مىشود ، توجه به بت و پرستى نيز يكى از همين مظاهر است ، اصولًا اقوام و مللى كه طرز فكر آنها بسيار سطحى و پايين بوده قادر نبوده‌اند كه مسأله « تجرد ذات خدا » را تصور كنند تا چه رسد به اينكه اعتقاد پيدا كنند ، و لذا همواره فكرشان دربارهء خدا به جسم و موجودى مانند خودشان متوجه مىشد . به نظر مىرسد كه سرچشمه اصلى اين عقيده در ميان بعضى از مسلمانان ، جمود محض روى پاره‌اى از ( 4 ) ( 5 )