اين را هم مىدانيم كه اسلام در تمام اصول احكام و قوانين خود دوش به دوش عقل و علم حركت مىكند و سر سوزنى از اين دو جدا نمىشود .
آيا فقط جان و دفاع از حيات خود كه محبوبترين چيز در نظر انسان است جزء فطرت هر بشرى است ؟ درست است كه گاهى انسان به خاطر هدفهاى عالىترى ، به خاطر حفظ شرافت ، به خاطر تقويت حق و كوبيدن باطل حاضر است از جان عزيز خود نيز در اين راه صرف نظر كند . ولى آيا هيچ عاقلى مىتواند بگويد جايز است در غير اين گونه موارد ، و بدون هيچ هدف مقدسى انسان بدون دليل جان خود را به خطر بيندازد ؟ !
بديهى است نه عقل و نه شرع چنين اجازهاى را به هيچ كس نمىدهد .
و منظور از تقيّه هم چيزى جز اين نيست كه انسان نبايد در چنين موردى بىجهت خود را به هلاكت بيفكند .
اسلام صريحاً اجازه داده كه انسان در موردى كه جان يا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق ، هيچ گونه نتيجه و فايدهاى ندارد ، موقتاً از اظهار آن خوددارى كرده و به وظيفهء خود به طور پنهانى عمل نمايد ، چنان كه قرآن مجيد مىفرمايد : « إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً » ؛ مگر اينكه از آنها تقيه كنيد ( و به خاطر هدفهاى مهمترى كتمان نماييد ) » . « 1 » و نيز مىفرمايد : « إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ » ؛ به جز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان با ايمان ، آرام است » . « 2 »
تاريخ اسلام نيز سرگذشت « عمار » و پدر و مادرش را فراموش نكرده كه در چنگال بت پرستان گرفتار شده بودند و آنها را شكنجه دادند كه از اسلام بىزارى بجويند ( پدر و مادر عمار از اين كار خوددارى كرده و به دست مشركان كشته شدند ، ولى عمار آنچه را كه آنها مىخواستند اظهار داشت و سپس گريه كنان از
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 28
( 2 ) . سورهء نحل ، آيهء 106