عدى » كه نمىدانم گناه او چه بود ؟ ! » . « 1 »
ولى من به معاويه مىگويم گناه « حجر » چه بود ، او گناهى جز اين نداشت كه به خاطر اثبات گمراهى بنى اميّه و عدم ارتباط آنها به اسلام ، تقيّه را زير پا گذارد ، آرى او گناهى جز اظهار حق به خاطر اين هدف مقدس نداشت !
آيا داستان صحابى بزرگوار « عمر بن حمق خزاعى » و « عبدالرحمن بن حسان عنزى » كه « زياد » آنها را زنده زنده در « قس الناطف » دفن كرد فراموش شدنى است ؟ !
آيا هرگز خاطرهء اسفانگيز قتل « ميثم تمار » و « رشيد هجرى » و « عبداللَّه بن يقطر » كه ابن زياد آنها را در كناسه كوفه به دار آويخت فراموش مىگردد ؟ !
اينها و صدها نفر ديگر امثال آنان از كسانى بودند كه جان عزيز خود را در راه يارى حق بى دريغ از كف دادند و پيشانى نورانى خود را آنچنان محكم بر صخرههاى باطل كوبيدند كه تا آنها را در هم نشكستند ، سرهاى آنان در هم نشكست !
آرى اينها اصلًا نمىدانستند تقيّه در كدام مزرعه مىرويد ، آنها تقيّه را بر خود حرام مىدانستند و حق داشتند . زيرا اگر آنان نيز سكوت اختيار كرده راه تقيّه را پيش گرفته بودند حق و حقيقت به كلى از بين مىرفت ، و دين اسلام به صورت دين معاويه و يزيد و زياد و ابن زياد در مىآمد ، يعنى دين مكر و نيرنگ و خيانت و نفاق ، دينى كه منبع هر گونه رذيلهاى بود مىشد ، اين دين كجا و آيين اسلام كه الهام بخش هر گونه فضيلتى است كجا ؟ !
آرى اينها قربانيان اسلام و شهداى راه حق و فضيلت بودند !
البتّه داستان شهداى طف ، حسين عليه السلام و ياران عزيز او نيز بر همه كس روشن است ، آنها پيشواى شهيدان راه حق و سر سلسله مردانى بودند كه هرگز زير بار
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 472 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 253