فرمان خداست ، چنان كه در جريان مأمور شدن ابراهيم به ذبح فرزندش اسماعيل مشاهده مىشود . « 1 »
اصولًا اگر مسألهء بدا نبود دعا و شفاعت و صدقه براى رفع گرفتارى و حل مشكلات معنا نداشت ، همچنين گريهء انبيا و دوستان خدا و شدت خوف آنها موضوعيتى پيدا نمىكرد ، چه اينكه آنها حتى براى يك لحظه و يك چشم بر هم زدن قدم در راه مخالفت خدا نگذارده بودند ، ولى آنها از حقايقى كه در علم مكنون خداست و هيچ كس از آن با خبر نيست وحشت داشتند ، نكند جرياناتى پيش بيايد و وضع آنها را دگرگون سازد ، اين همان علمى است كه بدا از آن مايه مىگيرد .
ما در جلد اوّل كتاب « الدين و الاسلام » شرح گستردهاى دربارهء « بدا » و مسايلى نظير آن مانند « قضا و قدر » و « لوح محو و اثبات » ذكر كرديم كسانى كه مايل هستند مىتوانند توضيحات بيشتر در پيرامون اين مسائل را از آنجا بخواهند .
تقيّه از نظر شيعه
موضوع ديگرى كه دست مايهء ايراد بر شيعه شده است و آن را يكى از عيبهاى پيروان مذهب ما شمردهاند مسأله « تقيه » مىباشد .
ولى سرچشمهء تمام ايراداتى كه در اين زمينه شده اين است كه آنها منظور از تقيّه و حقيقت و مورد آن را نفهميدهاند و متأسّفانه در اين باره تحقيقى هم نكردهاند ، با اينكه اگر در اين باره تحقيق كرده بودند ، و صبر و حوصله به خرج مىدادند ، به زودى به اين حقيقت واقف مىشدند كه شيعه در اين عقيده تنها نيست ، بلكه مسأله تقيّه در جاى خود يك حكم قاطع عقلى و موافق فطرت و غرايز انسانى است .
هامش
( 1 ) . دليل امتحانى بودن آن اين است كه پس از آنكه حضرت ابراهيم عليه السلام مقدمات را فراهم آورد ، خطاب رسيد كه « قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤيَا » . سورهء صافات ، آيهء 105