مگر اينكه موجباتى براى از بين رفتن آن فراهم گردد .
از طرفى بسيار مىشود كه احتياجات و شرايط و اوضاع خاصى ايجاب مىكند كه رابطهء زوجيت در بعضى از موارد از هم گسسته شود ، بازشدن اين پيوند ممكن است به نفع هر دو يا لااقل يكى از دو طرف ( و براى طرف مقابل بىتفاوت ) باشد .
لذا در قوانين اسلام راههايى براى اين منظور پيش بينى شده كه به وسيلهء آن مىتوان متاركه و قطع ارتباط نمود ، حال اگر كراهت از ادامه ازدواج فقط از ناحيه مرد باشد طلاق به دست اوست و مىتواند از آن استفاده كند .
و اگر تنها از ناحيه زن باشد مىتواند از « خلع » استفاده نمايد .
اما اگر هر دو طرف از ادامهء زوجيت ناراحتند از طريق « مبارات » كه به دست طرفين است منظور خود را عملى مىسازند .
البتّه هر كدام از اين سه طريق داراى احكام و شرايط و موارد خاصى است كه بدون آن صورت نمىگيرد .
اما از آنجا كه دين اسلام يك دين اجتماعى است و اساس آن اتحاد و اتّفاق و مهمترين هدف آن ايجاد دوستى در ميان دلها مىباشد و كينه و اختلاف را از همه چيز زشتتر مىشمارد ، لذا تا آنجا كه ميسر است از « طلاق » جلوگيرى مىكند .
در احاديث بسيارى از طلاق نهى شده و آن را مكروه معرفى نمودهاند از جمله اين حديث است :
« مَا مِنْ حَلَالٍ أبْغَضُ إلى اللَّهِ مِنَ الطَّلَاقِ
؛ هيچ حلالى منفورتر از طلاق در نزد خدا نيست ! » . « 1 »
بنابراين از يك طرف احتياج و لزوم تسهيل بر مردم و جلوگيرى از مفاسدى
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 6 ، ص 54 ، ح 2 و 3