متأسّفانه هيچ يك از دانشمندان اهل سنّت را نديدهايم كه پاسخ قانع كنندهاى به اين پرسشها بدهد و حق مطلب را ادا كند ، در حالى كه آنها موظفند توضيح كافى در اين باره در اختيار ما بگذارند و بگويند چرا باب اجتهاد « 1 » به روى آنها بسته شده ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) . اخيراً علماى الازهر ضرورت فتح باب اجتهاد را مطرح كردهاند از جمله سيد رشيد رضا .
ر . ك : الوحدة الاسلامية ، تأليف عبدالمتعال الصعيد ، ص 99 ؛ ميدان الاجتهاد ، تأليف دكتر عبدالدائم البقرى الانصارى ، ص 14 ؛ الفلسفة السياسية للإسلام ، تأليف علامهء عبيدى ، ص 31 ؛ النواة فى حقل الحياة ، ص 124 ؛ يوم الاسلام ، ص 189 ؛ به نقل از هذى هى الشيعة ، تأليف باقر شريف القرشى ، ص 220 - / 224
( 2 ) . از جمله مسايلى كه در ميان برادران اهل سنّت مشهور و معروف است و هيچ گونه دليلى براى آن وجود ندارد مسأله انحصار مذاهب در چهار مذهب معروف و به عبارت ديگر حق اجتهاد را در انحصار چهار نفر قرار دادن و از بقيه سلب كردن است . هيچ يك از دانشمندان آنها دليل قانع كنندهاى براى اين امتياز و تبعيض نابجا ذكر ننمودهاند ، فراموش نمىكنم در سفرى كه براى حج بيت اللَّه الحرام به « مكه » مشرف شده بودم ، بنا به معرفى بعضى از مدرسين معروف حوزهء علميه قم به اتّفاق چند نفر از دوستان اهل فضل به ديدن يكى از دانشمندان اهل سنّت كه از مدرسين حرم شريف و صاحب تأليفات متعددى بود ، رفتم .
حقاً دانشمند روشن ضمير و خوش محضر و بااطلاعى بود ، در اثناى راه كه مىرفتيم به فكر بوديم يك مسأله علمى مطرح كرده و از وى استفاده نماييم ، مسأله « انحصار مذهب در چهار مذهب » به نظرم آمد ، پس از برگزار ساختن مراسم تعارفات معمولى مسأله را مطرح ساختم و گفتم : شَيْخَنا ! مَا الدَّلِيلُ عَلى حَصْرِ المَذاهِبِ في الأرْبَعِ ؟ : دليل بر انحصار مذاهب در چهار مورد چيست ؟ و آماده بودم بحث مشروحى در اين زمينه ميان ما و او رد و بدل شود و به مسأله مفتوح بودن باب اجتهاد بكشد ، ولى ناگهان ديدم بدون هيچ تأمل و مكثى ، دانشمند مزبور با صراحت و صداقت كامل در پاسخ سؤال من گفت : « لَا دَلِيْلَ عَلَيْهِ ! ؛ هيچگونه دليلى بر اين موضوع نيست » !
ولى گويا عامل اصلى اين انحصار از نظر اهل سنّت جلوگيرى از تشتت و پراكندگى جوامع اسلامى بوده ، در حالى كه اين فكر كاملًا اشتباه است ، زيرا علاوه بر اينكه جلو تشتت و پراكندگى گرفته نشده بلكه به صورت زنندهاى در چهار مذهب تثبيت گرديده است ، ركود و نابسامانى وجود و عدم تحرك خاصى در فقه آنان به وجود آورده است ، در حالى كه فقه شيعه بر اثر مفتوح دانستن باب اجتهاد ، مخصوصاً قول به تحريم « تقليد ميت » ( دانشمندان و فقهايى كه در حيات نيستند ) جز در موارد بقاى بر تقليد ، توسعه فوق العاده و تحرك خاصى يافته است و اتفاقاً فاصله ميان پيروان و مقلدين دو مجتهد شيعه از فاصلهء ميان پيروان مذاهب چهارگانه بسيار كمتر است .
و اگر اصل « تقليد اعلم » كه در ميان شيعه معروف است به طور صحيحى عملى گردد يعنى پس از درگذشت يك مرجع بزرگ ، علماى طراز اوّل بنشينند و اعلم را انتخاب نمايند هم با اتمام موازين فقهى جور مىآيد و هم نتيجه آن ، اتحاد تمام مردم عصر واحد در مسائل فرعى خواهد بود