مىكنند ، نتيجه اين خواهد بود كه هميشه عدّهاى از مردم « مجتهد » و عدهاى « مقلد » خواهند بود . « 1 »
اين نكته نيز ميان عموم مسلمانان مورد اتّفاق است كه احكام اسلام را از يكى از چهار منبع بايد گرفت : 1 . كتاب ( قرآن مجيد ) 2 . سنّت ( احاديث پيغمبر صلى الله عليه و آله ) 3 . دليل عقل 4 . اجماع ( آنچه ميان مسلمانان مورد اتّفاق است و در اين قسمت فرق ميان شيعهء اماميه و ديگران نيست .
تفاوت مدارك فقهى شيعه و ديگر فِرق اسلامى
ولى اماميه در چند موضوع با ديگران فرق دارند :
1 . « اماميه » هرگز به « قياس » « 2 » عمل نمىكنند « 3 » و در روايات متواتر رسيده از
هامش
( 1 ) . « اجتهاد و تقليد » در حقيقت يك معناى وسيع دارد كه سراسر زندگى انسان را شامل مىگردد و اختصاص به مسائل دينى ندارد . زيرا معمولًا ممكن نيست يك نفر در تمام علوم و دانشها و صنايع تخصص داشته باشد ، بلكه تخصص هر كس در يك يا حدّاكثر چند موضوع است ، رشتههاى تخصصى هر كس همان رشتهء اجتهاد اوست ، و در بقيه رشتههاى علوم و فنون و صنايع چارهاى جز « تقليد » از متخصصان فن ندارد ، بنابراين بزرگترين دانشمندان جهان در قسمت مهمى از امور مربوط به زندگى خود از ديگران ( مجتهدان و متخصصان فنون ديگر ) تقليد و پيروى مىكنند ، بنابراين رجوع افراد غير وارد در مسائل دينى به اهل علم و اطلاع ، چيز تازهاى نيست ، بلكه قسمتى از يك امر كلى مربوط به سراسر زندگى انسان هاست .
( 2 ) . قياس در اصطلاح سرايت دادن حكم موضوعى به موضوع ديگر است كه از بعضى جهات با موضوع اوّلشباهت دارد . مثل اينكه بگوييم چون مشروبات الكلى نجس و ناپاك است ، بنابراين هر مادهء سكر آور و مست كنندهاى نجس مىباشد .
قياس از نظر شيعه به كلى باطل و در هيچ حكمى قابل استناد نيست و روايات فراوانى از ائمهء اهل بيت عليهم السلام در نهى از عمل به قياس نقل شده است ( رجوع شود به كتاب وسايل الشيعه جلد سوم آخر كتاب قضا ) . حقيقت اين است كه يكى از عواملى كه موجب شده فقهاى اهل سنّت به قياس عمل كنند كمبود مدارك احكام در نزد آنهاست . معروف است تعداد احاديثى كه در تمام ابواب فقه در نظر « ابوحنيفه » صحيح بوده است به سى حديث نمىرسيده ، كسانى كه با مسائل مختلف در ابواب وسيع فقه سر و كار دارند مىدانند اين تعداد حديث اگر در يك باب هم وارد گردد باز براى پاسخ گفتن به مشكلات همان يك باب هم كافى نيست .
با اين حال چگونه ممكن است سراسر فقه را بر اساس اين تعداد حديث بنا كرد ، لذا فقهاى آنان به حكم اجبار براى حل مشكلات فقهى دست احتياج به سوى « قياس » و « استحسان » و « اجتهاد » به معناى خاصى كه به زودى اشاره خواهيم نمود ، دراز كردهاند ، ولى شيعه چون در سراسر ابواب فقه احاديث فراوانى از ائمهء اهلبيت عليهم السلام ، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، در دست دارد هيچ موجبى براى عمل به قياس نمىبيند ( گذشته از عيوب و اشكالاتى كه از عمل به آن پيدا مىشود ) .
( 3 ) . ر . ك : فرائد الاصول ، ص 159 .
عالمان بسيارى در رد عمل به قياس كتابهايى تأليف كردهاند از آن جمله :
الاستنادة فى الطعون على الاوائل والرد على اصحاب الاجتهاد والقياس از عبداللَّه بن عبدالرحمن زيرى . رجال نجاشى ، ص 152 .
الرد على اصحاب الاجتهاد فى الاحكام از ابوالقاسم كوفى . رجال نجاشى ، ص 189 .
الرد على من رد آثار الرسول واعتمد على نتائج العقول از هلال بن ابراهيم بن ابوالفتح مدنى .
الرد على عيسى بن امان فى الاجتهاد از اسماعيل بن على بن اسحاق بن ابوسهل نوبختى . رجال نجاشى .
النقص على ابن الجنيد فى اجتهاد الرأى از شيخ مفيد . رجال نجاشى .
ر . ك : منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى ، ص 294 و 295 و اخبار در نهى از بكاربردن قياس در دين ، و دليل آن ، در كتب روايى بسيار است . ر . ك : بحارالانوار ، ج 1 ، وافى و قضاى وسائل