آسمان آبى فرو فرستاد ؛ و از هر درّه و رودخانهاى به اندازه آنها سيلابى جارى شد » .
يا به گفتهء شاعر :
وَلكِنْ تَأْخُذُ الْأذْهَانُ مِنْهُ * على قَدْرِ الْقَرائِحِ وَالْفُهومِ
ولى افكار مردم از آن سخنها * بهقدر خويش از آن بهره گيرد !
چه بسا يكى از اصحاب دربارهء موضوعى ، حكمى از پيغمبر صلى الله عليه و آله مىشنيد ، و ديگرى در واقعهء ديگر كه مشابه آن بود حكمى بر خلاف آن مىشنيد ، اين دو حكم در ظاهر متناقض بوده ، ولى در واقع دو موضوع متفاوت بوده است ، اما شخصى كه راوى حديث است متوجه اين تفاوت نشده و يا اگر شده هنگام نقل حديث آن را نقل ننموده ، ولذا امروز اين دو حديث به نظر ما متعارض و متناقض مىرسد در حالى كه واقعاً اين طور نيست .
از اين جهت و از جهات ديگر ، همهء مسلمانان حتى صحابه و ياران پيغمبر صلى الله عليه و آله كه درك حضور آن حضرت را نمودند ، مجبور بودند براى فهم احكام اسلام ، احاديث را به دقت بررسى نموده و آنها را به يكديگر ضميمه كنند ؛ چه بسا عبارات حديثى ، مطلبى را مىرساند ولى با توجه به شواهد حاليه ، منظور چيز ديگرى بوده است . اين دقت و بررسى براى فهم احكام همان است كه ما نام آن را « اجتهاد » مىگذاريم .
بديهى است همهء صحابه و ياران پيغمبر صلى الله عليه و آله قدرت استنباط احكام و اجتهاد در فهم روايات را نداشتهاند ، و آن دسته از آنها كه داراى چنين قدرتى بودهاند اگر عين عبارات حديثى را كه شنيده بودند نقل مىكردند تنها يك « راوى » محسوب مىشدند ، ولى اگر حكمى را كه از آن حديث با توجه به ساير احاديث و شواهد گوناگونى كه احاديث با آن آميخته بود استنباط نموده و براى ديگران بيان مىكردند « مجتهد » محسوب مىشدند و كسانى كه به گفتهء آنان عمل مىنمودند « مقلد » آنها بودهاند .