وبرين تقدير كلمه ء او بمعنى خود باشد در هر سه مرتبه وقول او ( فَلَمْ تَجِدُوا ماءً ) متعلق باشد بهر يك از صور اربع مذكوره و بر هر تقدير مراد از عدم وجدان آب عدم قدرت است بر استعمال خواه آب موجود باشد وخواه نه چنان كه از نصوص ديگر مستفاد مىگردد .
سوم آن كه صعيد در لغت روى زمين را گويند خواه خاك باشد وخواه نه
چنان كه ثعلب از ارباب لغت تصريح نموده به آن و از زجاج منقولست كه گفت خلافى نمىدانم ميان اهل لغت در آن كه صعيد بمعنى زمين است وبرين تقدير تيمم بر سنگ خالص كه برو خاك نباشد صحيح باشد چنان كه مختار فقهاء اماميه است و كلمه ء من در قول او منه بمعنى ابتداست نه تبعيض ( 1 ) چنان كه بعضى توهم كرده اند و دور نيست كه بمعنى تعليل باشد وضمير مجرور راجع باشد به تيمم
هامش
( 1 ) بلكه ضمير منه در آيه ء شريفه راجع به صعيد است و من هم نشويه است يعنى مسح كنيد بعض رويهاى ودستهاى خودتان را از صعيد كه منشأ مسح از خاك و زمين باشد وتكرار هم لازم نمىآيد و همچنين لازم نمىآيد كه مسح بايد به آثار زمين باشد بلكه كلمه ء من نشويه اگر نبود هر آينه توهم مىشد كه تيمم با خود روى و دست باشد مثل ماليدن روى و ظاهر و باطن دستها به زمين باشد پس كلمه ء من نشويه را اضافه كرد تا اين كه بودن منشاء مسح روى و دستها از زمين كافى است در مقام امتنان كه آن بضرب دستها به زمين محقق مىشود . ( فائده ) از حرف باء در كلمه ( بوجوهكم ) استفاده مىشود كه در تيمم استيعاب مسح به روى و دست لازم نيست بلكه مسح به بعض كافى است چون كه فعل متعدى است ومقتضاى تعديه لزوم استيعاب بود به اضافه ادات ربط اشعار مىنمايد كه مجرد ارتباط مسح كافى است به قرارى كه در وضوء گذشت .