هامش
واجبات غسل .
( اقول ) اما اجماع با اين كه منقولست در مورد وجود دليل لفظى حجت نيست .
و اما تضعيف ادله ضعيف است از جهت اين كه آيه ء ( فَاغْسِلُوا ) اگر عطف بر محل جزاء باشد حذف لازم آيد ومقتضاى اصل عدم حذفست وعلاوه ظاهر از واو عاطفه عطف بر شرطست خصوصا به ملاحظه ء تغيير اداة شرط .
وادعاء علم به شرطيت غسل در نماز نفى وجوب نفسى نمىكند ومتعرض نشدن در آيه بوجوب غيرى موجب اهمال نمىشود از جهت اين كه آيه ء شريفه در مقام بيان وجوب نفسى غسل جنابت است و بودن غسل شرط صحت نماز و غير آن موجب اهمال در مقام بيان نمىباشد پس آيه ء شريفه صريح در وجوب نفسى غسل جنابت است هر چندى كه شرط در صحت واجب ديگر باشد پس استدلال با آيه بوجوب نفسى غسل جنابت خالى از قوة نيست .
و اما استدلال بوجوب نفسى غسل جنابت با اخبار خالى از اشكال نيست از جهت اين كه مراد از وجوب حكم وضعى وسببيت است نه حكم تكليفى و اما خبر معاذ به تقريبى كه بيان كرديم اشكالى ندارد واعتراض بضعف سند ضعيف است از جهت وجدان شاهدى بمفاد آن از قرآن مجيد چنان كه گذشت واهمال بسيارى از واجبات موجب اهمال نمىشود از جهت اين كه خبر در مقام بيان عده ء از اهم واجباتست و حمل آن با اهمال ، اهمال آن چه در مقام بيانست .
وحصول عصيان در واجب موسع وقتى مىباشد كه مكلف در مقام امتثال ، وعزم به آن نداشته باشد .
و واجب نفسى بودن عملى به لحاظ ديگر منافات با غيرى بودن آن به لحاظ آخر ندارد ومحذور اجتماع دو حكم در يك موضوع لازم نمىآيد زيرا كه شرط در نماز همانا طهارتست پس واجب بر مكلف تحصيل طهارتست در صورت فاقد بودن به آن .
وبالجمله ثمره ء عمليه مترتب نيست ، فافهم وكن من الشاكرين .