مسح در شرع ظاهر الفساد است با آن كه برين تقدير جمع بيان حقيقت ومجاز لازم مىآيد در لفظ مسح يا آن چه در حكم آنست وبالجمله شناعت وركاكت اين توجيه مخفى نيست نزد عقل سليم و طبع مستقيم .
و اما خامس از جهت آن كه حجت قول اكثر امت با مخالفت اهل بيت طيبين وطاهرين عليهم السلام ظاهر المنع است با آن كه كثيرى از علماى مخالفين مسح ارجل را از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روايت كرده اند وحسن بصرى وطبرسى وجبائى قايل شده اند به آن كه مكلف مخير است ميان مسح و غسل وداود وناصر الحق از زيديه قايل شده اند بوجوب جمع ميان مسح و غسل و از عبد الله بن عباس رضى الله عنهما روايت كرده اند كه چون از او از حقيقت وضوء پرسيدند گفت ( غسلتان ومسحتان ) يعنى دو غسل و دو مسح است .
و دور نيست كه گفته شود كه اگر مجرد قول اكثر امت به غسل رجلين با وجود اجماع اهل بيت عليهم السلام بر بطلان غسل دلالت كند ( 1 ) بر حقيت غسل لازم آيد كه قول كفار ( كه اكثر از مسلمين هستند ) بكفر ، دال باشد بر حقيقت ايشان نعوذ بالله من ذلك .
نهم - آن كه كعب در لغت استخوان بلنديست كه در پشت پاست
و بعضى از اهل لغت گفته اند كه كعب استخوانهاى بلندى كه در دو جانب مفصل ساق
هامش
( 1 ) تغيير اسلوب دلالت بر تغيير فعل مىكند بمعنى اين كه پس از گفتن ( فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ ) تغيير اسلوب به اعاده ء فعل ديگر بقوله تعالى ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) وعطف ( وأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ) دليل است بر اين كه عامل در كلمه ء وارجلكم هم فعل وامسحوا است پس مقتضاى تغيير اسلوب وعطف بر معمول فعل ثانى دليل لزوم مسح در پاهاست وگر نه عطف بر آن پس از تغيير اسلوب بى فائده خواهد شد .