است ( 1 ) وجمهور مفسرين در اين مقام معنى ثانى را اختيار نموده اند .
وفقهاى اماميه رضى الله عنهم معنى اول را ( 2 ) چنان كه شيخ ابو على طبرسى در مجمع البيان تصريح كرده به آن . فاما شيخ جمال الدين مطهر ( 3 ) وشيخ مقداد رحمهما الله معنى ثانى را اختيار كرده اند از جهت متابعت مفسران با آن كه جوهرى در صحاح اللغة نقل كرده از اصمعى كه او انكار كرده معنى اول را پس قول علامه
هامش
( 1 ) در معناى كعب اقوالى است ( يكى ) اين كه كعب استخوانيست مرتفع در ظهر قدم ميان مفصل ومشط قدم ( دومى ) اين كه مفصل است ( ميان ساق وقدم ) ( سومى ) اين كه استخوانى مايل به استداره است كه در آخر ساق متصل به قدم واقع شده است ( چهارمى ) اين كه استخوانى گرد ظاهر از چپ وراست قدم و آن چه از لغت استفاده مىشود استخوانى است مكعب در ميان ساق وقدم كه به وسيله ء آن ساق متصل به قدم مىگردد چنان كه در كتاب عين وصحاح ومجمل ومفردات راغب مضبوط است و روايت حضرت باقر هم اين معنى را بيان مىكند .
( 2 ) مراد مصنف از معنى اول عبارتست از اين كه كعب استخوانى است مرتفع در ظهر قدم كه در ميان مفصل ومشط قدم واقع شده كه در اصطلاح قبة القدم مىگويند ودليل محكمى بر تعيين اين معنى از آيه ء شريفه قائم نشده است ومراد از ظهر القدم مقابل باطن است وكعب هم بنا بر معناى سومى در ظهر واقع شده است و اما استخوان گرد كه در چپ وراست ساق واقع شده خلاف ظاهر است .
( 3 ) مراد از شيخ جمال الدين مطهر علامه ء حلى حسن بن يوسف بن مطهر است ومختار علامه در موضوع كعب عبارت است از استخوانى مرتفع در وسط قدم كه معقد بند كفش مىباشد يعنى مجمع ساق وقدم نه قبتا القدم و نه استخوانى كه در دو جانب مفصل ساق ظاهر شده است به طورى كه صاحب كتاب توهم كرده است زيرا عبارت تذكره صريح است در گفته ء ما ( حيث قال العلامة فى التذكرة فى البحث الخامس من كتاب الوضوء ) و محل المسح ظهر القدمين من رؤس الأصابع إلى الكعبين وهما العظمان الناتئان فى وسط القدم وهما معقد الشراك اعنى مجمع الساق والقدم ذهب اليه علمائنا اجمع و به قال محمد بن الحسن الشيبانى لانه مأخوذ من كعب ثدى المرأة اى ارتفع ولقول الباقر ( ع ) وقد سئل