مسح سر بر آن اطلاق توان كرد چنان كه مختار محققين علماء اماميه است رضى الله عنهم و مسح مقدار سه انگشت است بهم ضم كرده شده مستحب است نه واجب خلاف مر سيد مرتضى را رضى الله عنه در مسايل خلاف ومر شيخ را در نهاية الاحكام ، ومؤيد قول محققين است آن كه روايت كرده اند ( 1 ) از امام باقر عليه السّلام كه ( اذا مسحت بشيء من رأسك او بشيء من قدميك ، ما بين كعبيك إلى اطراف الاصابع فقد اجزأك ) يعنى هر گاه مسح كنى چيزى را از سر خود يا چيزى را از پايهاى خود از آن چه ميان كعبين است و تا سرهاى انگشتان پس بتحقيق كافيست .
هامش
استقلالى متحد باشند مانند اين كه حرف با براى ايجاد ارتباط است كه در بعض موارد متحد باشد با الصاق و يا با استعانة و يا با تبعيض و غير آنها پس اگر فعل لازم وقاصر است به واسطه ء حرف ربط مانند با اثر فاعل را به مفعول تعدية وسرايت مىدهد و اگر متعدى است آن وقت محتاج به حرف تعديه نمىشود و در اين صورت اگر حرف بر سر مفعول بياورند دلالت مىكند كه مجرد ارتباط در سرايت فعل ( اثر فاعل ) بر مفعول كافى است به اين معنى استيعاب كه مقتضاى متعدى بودن فعل است لازم نيست وگر نه لازم آيد لغويت اضافه حرف با ولغو در كلام فصيح مناسب مقام نيست .
و بنا بر اين از حرف با در كلمه ء ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) استفاده مىشود كه مجرد ارتباط اثر فاعل در مفعول به كافى است و اين مساوق معنى تبعيض است چنانچه حضرت باقر ( ع ) در جواب سؤال زراره ( من اين علمت ان المسح ببعض الرأس ) فرمود ( لمكان الباء ) ، و اين توجيهى كه بيان كرديم موافق قاعده بوده و هيچ محذورى هم لازم نمىآيد و در مقام علميت متفاوت با قول به تبعيض ولى موافق وتوأم در نتيجه است ( فائده ) قول بر اين كه مراد از مسح در آيه ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) غسل است به چند وجه باطل است :
( 1 ) اين كه مفاد مسح با مفاد غسل ( بالفتح ) مختلف است لغتا وعرفا و از اينست كه اكتفاء به حرف واو عطف نگرديد تا اين كه فعل ديگرى ايراد فرمود گفت ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) .