إلى موضوع است از براى انتهاء غايت ( 1 ) وغايت گاهى داخل باشد در مغيا مثل ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى ) .
و گاهى خارج باشد از مغيا مثل ( أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ ) ازين جهت است كه خلاف كرده اند در آن كه وجوب غسل به اصالتست يا به تبعيت .
بعضى برآنند كه غايت داخل است در مغيا پس وجوب غسل مرفقين به اصالتست بر رعايت احوط وبرين تقدير واجب است چيزى از بالاى مرفقين از باب مقدمه .
و بعضى برآنند كه داخل نيست پس شستن زير مرفقين واجبست به اصالت و شستن مرفقين به تبعيت از باب مقدمه بنا بر اصالت براءة ذمه .
و بعضى محققان گفته اند كه اگر ما بعد منفصل است از ما قبل او در جنس داخل نيست در مغيا مثل آيت صيام و اگر منفصل نيست داخل است مثل آيت ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى ) وآيت مذكوره از اين قبيل است پس مرفقين داخل باشد در حكم غسل .
مؤيد اينست آن كه روايت كرده اند از امام موسى كاظم عليه السّلام ( 2 ) در حق كسى كه دست او بريده باشد از ميان مرفق كه فرمود : يغسل ما بقى يعنى مىشويد
هامش
( 1 ) كلمه إلى براى ايجاد واحداث غايت موضوع است ومراد از آيه بيان غايت مغسول نه غسل است وآيا غسل منكوسا جايز است يا نه محل كلام است و حمل كلمه ء إلى بمعنى مع براى استفاده وجوب غسل از اعلى خالى از وجه است زيرا كه وظيفه شرع بيان حد مغسول نه بيان حد غسل است چنانچه عرفا معمول و معلوم است عقلاء طبق مقتضاى طبيعت از اعلا مىشويند .
( 2 ) در وسائل جلد 1 ص 337 ( از كافى به اسناد خود از حضرت موسى عليه السلام )