و مسح ( 1 ) عبارتست از كشيدن دست بر محل بى جريان چنان كه از كلام شيخ ابو على طبرسى در مجمع البيان مفهوم مىگردد ووجه ( 2 ) عضويست كه مواجه با واقع مىشود در حال تخاطب وتحديد كرده اند او را فقهاء به آن چه رستنگاه موى سر ومنتهاى ذقن است نسبت به كسى كه مستوى الخلقه باشد تحقيقا يا تقديرا بحسب طول و آن چه احاطه كند انگشت ابهام ووسطى نسبت به مستوى الخلقة تحقيقا يا تقديرا بحسب عرض پس غسل ما وراى اين محدود واجب نيست ( 3 ) در وضوء مگر جزوى
هامش
مفاد است به طورى كه استعمال غسل در موارد مسح جايز نيست چنانچه از ظاهر آيه شريفه مستفاد مىشود زيرا فرمود ( فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ ) يعنى بشوييد روى و دست خودتان را تا به مرفق وگر نه لازم بود كه فعل وامسحوا را اظهار داشت .
( 1 ) مسح با آب عبارت از كشيدن دست با رطوبت باقيه در دست است به نحوى كه جريان نكند واينست تفاوت مسح با غسل در مفاد واطلاق مسح در موارد غسل صحيح نيست از جهت اشتراط جريان وسيلان آب در مفهوم غسل از جهت وضع لغت وهم از جهت مفهوم عرفى آن وبالجمله جايز نيست حمل آيه ء ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) بر شستن چون كه مسح اقل مرتبه ء شستن نمىباشد نه از جهت وضع لغوى و نه مفهوم عرفى آن بلكه حمل مسح بر شستن چنان كه جمعى از اهل سنت به اين معنى فتوى داده اند باطل و خلاف قرآنست از جهت صراحت قرآن در وجوب شستن نه دست كشيدن چنانچه فرمود ( وامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ ) مسح كنيد بعض سر خودتان را ،
( 2 ) وجه عبارت از عضوى است كه در مقام مناظره ظاهر مىشود و دو چشم و بينى و دهان هم از صورت محسوبست وتحديد در شرع مقدس تحديد در موضوع له وجه نيست بلكه تحديد در غسل است به اين معنى چقدر بايد از وجه شسته شود نه اين كه وجه ( صورت ) تا بچه حد گفته مىشود .
( 3 ) چنانچه زرارة بن اعين روايت مىكند كه به حضرت امام محمد باقر ( ع ) عرض كردم كه خبر ده از حد روى كه لازمست در وضوء شستن آن آن حضرت فرمود رويى كه خداوند در قرآن به شستن آن امر فرموده به طورى كه شستن زياده از آن وهم نقصان كردن از آن جايز نيست و در صورت زيادة اجرى ندارد و در صورت نقصان معصيت كرده ( وضويش باطل وگنه كار است ) عبارتست از محلى كه احاطه كند انگشت وسطى وابهام