سوق آن بود كه گفتى ( فان الله غنى عنه ) يعنى پس به درستى كه خداى تعالى بى نياز است از تارك حج ليكن قول عن العالمين دالست بر استغناء خداى تعالى و بر غضب وسخط او بر تارك حج و اين نيز از جمله ء مؤكدات وجوب حج است .
هم چنان كه در قول او ( لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ) وجوه تأكيد وجوب حج است مخفى نيست مثل اسميت جمله وتصريح بلفظ الله كه دالست بر اتصاف او به صفات كمال لطفيه وقهريه كه موجب اداى حقوق اويند وتصريح بلفظ على كه دالست بر آن كه حق واجبى است مر خداى تعالى را در ذمه ء مردم وايراد لفظ الناس كه دالست بر وجوب حج بر همه كس وتصريح بذكر بيت با آن كه در مفهوم حج معتبر است وتصدير اين حكم بذكر مدايح بيت و غير آن وپوشيده نيست كه قول او ( فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ ) دليل جزاءست كه به جاى جزاء نهاده شده وتقدير آنست كه ( من كفر غضب الله عليه فان الله غنى عن العالمين ) چنان كه در ترجمه اشارت شده به آن .
الاية الثانية قوله تعالى فى سورة الحج : ( وأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ويَذْكُرُوا اسْمَ الله فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وأَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ ولْيُوفُوا نُذُورَهُمْ ولْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ) ( 27 - 29 ) .
يعنى وندا كن در ميان مردم به حج كردن تا بيايند ترا پياده وسواره بر هر
هامش
خدا تمرد نمودند به سبب ايمان نياوردن به حضرت عيسى پيغمبر و همچنين نصارى تمرد نمودند از ايمان آوردن به حضرت محمد ( ص ) و چون حضرت محمد ( ص ) آخرين پيغمبر است كه پس از وى پيغمبرى نخواهد آمد وحجة الاسلام را به منزله ء تجديد بيعت الهيه مقرر گردانيده تا اين كه حق ايمان از باطل تميز يابد لذا تارك حج مثل يهود و نصارى متمرد از بيعت خدا بوده و به منزله ء ايشانست در آخرت از اسلام بهره اى ندارد .