بنا بر روايات اهل بيت عليهم السّلام و آن كه در بعض احاديث نبويه صلَّى الله عليه وآله وسلَّم واقع شده كه تفسير نموده استطاعت را بزاد وراحله بر تقدير صحت مؤول است به آن كه جايز است تخصيص كتاب به سنت چنان كه در اصول مقرر است واستطاعت در لغت بمعنى توانائيست واينجا مراد توانائى خاص است به قرينه ء مقام ( وسبيلا ) مفعول اوست بمعنى ذهابا زيرا كه رفتن در راه مىباشد واليه متعلق به اوست وتقدم او بر متعلق جهت اهتمام وشرف اوست وسياق كلام دالست بر آن كه مراد از قول او ( من كفر ) من لم يحج است يعنى كسى كه حج واجب نياورد ووجه تعبير از اداء ناكردن حج بكفر آنست كه كافران حج نمىكنند و در اين تعبير تنبيه است بر آن كه ترك حج حكم كفر دارد از جهت مبالغه در وجوب حج ( 1 ) ونيز مقتضاى
هامش
( 1 ) مراد از حج حجة الاسلام است و اين حج براى تجديد بيعت الهيه است بمعنى اين كه كسى كه اسلام وبيعت الهيه را قبول كرد خداوند از آن كس در وقت حصول استطاعت تجديد عهد بيعت مىخواهد كه با آمدن به كعبه كه مركز ومقر سلطنت اسلامى است با قصد مخصوص ومناسك معينة با اظهار بيعت واستلام به حجر اسود و حضور به مشاعر معظمه تجديد عهد وبيعت نمايد كه خدايا به امتثال أمرت از وطن و اهل و عيال وعيش وزندگانى گوارا در محل خوش آب وهوا دست كشيده براى اظهار بيعت به عزم زيارت بيت الحرام واستلام به حجر كه با اين كه از سنگ و گل به عمل آمده مسافرت كردم محض انجام دادن وظيفه ء بندگى وحاضرم به هر امرى كه از ناحيه ء حضرتت بوده باشد واطاعت مىكنم به آن چه رسولت حضرت پيغمبر اسلام ( ص ) رسانيده است و از اينست كه تارك حج را كافر مىشمرد در قول حق تعالى ( ومَنْ كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ ) زيرا كه تارك ومسوف حج از بيعت كردن خوددارى نموده مثل كافر كه از اسلام خوددارى مىنمايد .
و از اينست كه تارك حج را در موقع مردن مىگويند ( مت اما يهوديا و اما نصرانيا ) چون كه تارك حج تمرد از تجديد بيعت نموده است چنانچه يهود از تجديد بيعت بامر