خاص است بخصوصه بى آن كه معنى عام بخاطر خطور كند و اين تبادر اقوى امارات حقيقت شرعيه است ( 1 ) چنان كه مختار محققان علماء اصولست اگر چه تخصيص بهتر است از نقل نزد ايشان .
ومخفى نيست كه حج از جمله ء اركان اسلام است وافضل آنها از آن حيثيت
هامش
( 1 ) حج در لغت بمعنى قصد و در شرع نيز به همان معنى به كار رفته است واضافه ء بعض قيود و يا بيان كيفيت قصد مطلوب مولى معناى موضوع له لفظ را تغيير نمىدهد .
( توضيح ) اين كه حج در لغت عرب وضع بر مطلق قصد شده است وخداى تعالى به واسطه ء حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله و قرآن مجيد حج و قصد بيت الله الحرام را به كيفيت مخصوصه از بندگانش خواسته به صراحت مفاد آيه ء ( ولِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ) .
والبته مطلوب بارى تعالى به مناسبت عربى بودن حضرت رسول اكرم ( ص ) به الفاظ موضوعه ء عربى نازل وابلاغ گرديده است .
بديهى است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) نه واضع بوده و نه وظيفه اش وضع است .
و به فرض احتمال نقل تغاير معناى اصلى با معنى شرعى محقق نبوده به جهت اين كه لفظ ( حج ) مثل ساير الفاظ عبادات جز از موضوع له خود در معناى ديگرى استعمال نشده است وبيان مطلوب وتوضيح مرام معناى على حده نيست تا اين كه از معناى وضع شده ء اصلى منقول باشد مانند لفظ نان در فارسى وخبز در عرب به مطلق پخته آرد وضع شده پس اگر كسى اظهار احتياج نان مخصوصى كند با تصريح به اين كه مقصودم نان مخصوصى است از اقسام نانها هر آينه اين شخص را واضع نمىگويند و در عرف تفاوت در ميان مطابق نان ونان مخصوصى نبينند در صدق اسم تا موجب تغاير موضوع له باشد بلكه خاص از جمله ء مصاديق مطلق است وبديهى است اطلاق هم قيد نيست تا جزء موضوع له لفظ باشد