مراد از تخليه ء سبيل كافران ترك قتل ايشان باشد وعدم تعرض به حال ايشان و اين اخص است ( 1 ) از ترك قتل ونقيض اخص اعم از نقيض اعم ( 2 ) پس قتل ايشان لازم نيايد ونيز نقيض وجوب ترك قتل عدم وجوب ترك قتل است و اين اعم است از وجوب قتل ( 3 ) پس
هامش
به حال ايشان نمىتوانند ايشان را بقتل برسانند .
وعلاوه مراد از توبه و اقامه ء نماز واداء زكات مشركان كنايه از قبول كردن اسلام وايمانست و اقامه ء نماز وايتاء زكات را كاشف از اعتقاد و ايمان قرار داده است و همچنين مراد از امر به تخليه ء سبيل ايشان عبارت از اينست كه آنها هم از افراد مسلمين محسوب هستند قتل ايشان جايز نيست وعلاوه از اين ذكر جمله ء شرطيه پس از امر به قتال مشركان دليلست بر اين كه مراد از تخليه ء سبيل ايشان عدم قتل ايشانست ( وبانتفاء واحد من الشروط ينتفى المجموع فحينئذ يثبت القتل باستحلال ترك الصلاة والزكاة ) فافهم وتأمل وكن من الشاكرين .
( 1 ) يعنى در هر محلى كه عدم تعرض به حال ايشان محقق شود ترك قتل هم محقق مىگردد و اما ترك قتل ايشان محقق مىشود بدون تحقق عدم تعرض به ايشان از جهت وجود واسطه بين ترك قتل وعدم التعرض لإمكان تحقق تعرض به ايشان بالضرب وحبس كردن بدون قتل .
وبعبارة واضح نقيض التخلية عدم تخليه ء ايشان است وعدم تخليه منحصر بقتل نيست زيرا ممكن است با عدم تخليه از ايشان تعرض به حال ايشان بضرب وحبس محقق شود .
( 2 ) نقيض اخص عبارتست از تعرض به حال مشركان و اين اعم است از نقيض اعم يعنى قتل مشركان زيرا تعرض به حال مشركان ممكن است محقق شود با ضرب وحبس بدون اين كه قتل محقق شود .
( 3 ) يعنى عدم وجوب ترك قتل گاهى جمع مىشود با وجوب قتل و گاهى جمع نمىشود زيرا در صورت عدم وجوب ترك قتل گاهى قتل واجب باشد و گاهى واجب نباشد پس وجوب قتل مستحل ترك نماز لازم نيايد .
اينست توضيح مطالب مصنف ره و ما بيان نموديم كه عدم قتال در آيه ء شريفه