مذكور شد .
ومخفى نماند كه ظاهر آيت مذكوره دالست بر آن كه استعاذه واجبست در قرائت نماز و غير نماز چنان كه از بعض اصحاب ما منقولست ( 1 ) اگر چه اكثر اصحاب برآنند كه مستحب است .
هامش
( 1 ) ظاهر آيه ء شريفه امر به استعاذه عند قرائة القرآن بعنوان وجوب است خواه در نماز باشد وخواه در غير نماز خواه از روى مصحف بخواند يا از حفظ ودليلى بر صرف امر وجوبى از ظاهرش بر استحباب ثابت نشده مگر آن چه بنظرم مىآيد و آن اينست كه امر به استعاذه مولوى نيست بلكه امر ارشادى است وامر ارشادى را چندان دلالة بر وجوب نيست به طورى كه عدم امتثال موجب عصيان و گناه كبيره باشد از جهت اين كه ارشاد اگر به مستقلات عقل بوده آن وقت لازم الاتباع است از جهت كشف از آن چه عقل ووجدان حاكم به آن است و اما اگر از براى ارشاد به مفاسدى كه شخص مىتواند بدون آن خلاص ودچار به آن مفاسد نشود وجوب آن معلوم نيست و از اين قبيل است امر به استعاذه از شيطان زيرا شخص مكلف قادر مختار مىتواند اتباع تكاليف الهى نموده با امتثال اوامر وانتهاء از نواهى از فريب شيطان نجاة يافت هر چند احتياج به لطف يزدان در همه حالات بسيار است پس عدم امتثال بر چنين امر ارشادى موجب عصيان نباشد وارشادى بودن اين قبيل اوامر واضح وآشكار است خصوصا در اين آيه شريفه چنانچه مىفرمايد ( إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ والَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ ) ( 99 و 100 ) پس قول بوجوب گفتن استعاذه بعنوان امر مولوى خالى از وجه است ولعل عدم قول فقهاء بوجوب استعاذه با وجود صراحة امر در قرآن به گفتن استعاده وخواستن پناه از شر شيطان رجيم با دعوى اجماع بعدم وجوب آن از اين جهت بوده است اينست آن چه بنظرم مىآيد ولى آن چه علماء در مقام رد وجوب استعاذه از جهت عدم قول بوجوب مگر از جمعى قليلى از قبيل ما لا يسمن من الجوع است ، الحمد للَّه على ما وفقنا من فقه آياته الكريمة .