در مقابل قول او : ( والَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ ) زيرا كه مناسب آنست كه اينجا نيز مراد امر مداومت بر نماز باشد در مقابل امر به محافظت بر نماز ليكن برين تقدير وجوب قيام در نماز ازين آيت معلوم نگردد ( و دور نيست ) كه استدلال نموده شود به اين آيت بر وجوب قيام در نماز برين وجه كه متبادر از امر به قيام وجوب قيام است بمعنى ايستادن و آن مطلق است ومقيد نيست به حالى از احوال پس بحسب ظاهر شامل باشد جميع احوال را الا ما اخرجه الدليل وعدم وجوب قيام در بعض احوال ثابت شده به اجماع با دليل ديگر و هيچ دليل دلالت نكرده بر عدم وجوب قيام در نماز پس قيام در نماز داخل باشد در اطلاق آيت ( 1 ) .
الاية الثانية قوله تعالى فى سورة بنى اسرائيل : ( وقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً ولَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ولَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وكَبِّرْهُ تَكْبِيراً ) ( 111 ) يعنى وبگو اى محمد كه سپاس وستايش مر خداى را است آن چنان خدائى كه فرا نگرفته است فرزند ونبوده است هر گز مر او را شريك در پادشاهى و تصرف در چيزها و هر گز نبوده است مر او را قايم مقامى در كارها از جهت خوارى وعجز او و به بزرگى ياد كن خداى تعالى را به بزرگى ياد كردنى ( 2 ) ونزديكست به اين
هامش
( 1 ) گذشت كه استدلال بوجوب قيام در نماز از اين آيه ء شريفه خالى از اشكال نيست بلكه وجوب قيام در نمازهاى واجبى بطريق سنت واجب شده است .
( 2 ) اقول ظاهر آيه ء شريفه به گفتن اين چند كلمات است در همه حال در مقام تعظيم وتجليل ذات بارى تعالى ولى از جهت اين كه پس از امر بصلوة در محلى كه نه جهر بصلوة باشد و نه اخفات به آن اين آيه را به كلمه ء امر ( قل ) فرموده ممكن است كه مراد از اين امر امر به تلاوت در موقع ذكر ودعوت خدا باشد خواه مستحب و يا واجب و ذكر تحميد و تكبير غير از نماز واجب نيست پس حمد و تكبير نمازها هم داخل اطلاق آيه مىباشد نه اين كه مراد از آيه تكبير خصوص تكبير نماز است و كلمه ء تكبيرا دليل است بر اين كه مراد از تكبير گفتن لفظ الله اكبر است الله اعلم بمراده .