وقول او ( فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ) تفريع است بر نجاست ايشان و چون ظاهر آنست نجس اينجا بمعنى مصدرى باشد نه بمعنى صفتى .
آيت مذكوره دلالت مىكند بر آن كه مشركان نجس العيناند ( 1 ) ونيز چون نجاست خبر مشركين واقع شده ومشرك مشتق است از اشراك وتعليق حكم به مشتق دالست بر عليت معنى مشتق منه چنان كه ( اكرمت العلماء وأهنت الجهال ) يعنى اكرام كردم عالمان را از جهت علم ايشان واهانت كردم جاهلان را از جهت جهل ايشان پس اينجا نيز معنى چنان باشد كه مشركان نجساند از جهة اشراك پس ما دام كه اشراك وكفر باقى باشند در ايشان نجاست باقى باشد و همين است مراد از نجس العين بودن ايشان .
پس اگر معنى مشرك مطلق كافر باشد ( 2 ) ثابت شود بصريح آيت مذكوره
هامش
است به اين معنى كه نجاسة بر مشركين ضرورى است مادامى كه وصف عنوانى ( شرك ) موجود است از اين است صحت خبر افتادن اسم معنى بر اسم عين تا حمل هو هو محقق شود وگر نه صحيح نبود مگر بعنوان ذى هو و يا بعنوان مبالغه كما قيل .
( 1 ) از جهت تقاضاى حمل هو هو كه منحل به ضرورت وصفيه است چنانچه گذشت ،
( 2 ) مشرك كسى را مىگويند كه به خدا شريك قرار دهد خواه كتابى وخواه غير كتابى چون كه در معنى شرك غير كتابى بودن قيد نشده است نه در لغت و نه در اصطلاح عرف .
و فرق ميان مشرك و كافر چون كه كافر اعم از مشرك است پس حكمى كه بر مشرك مترتب شود بر مطلق كافر مترتب نمىشود ولى حكمى كه بر مطلق ( كافر ) مترتب شود آن وقت بر مشرك هم شامل خواهد شد مگر اين كه كافر هم مقيد باشد به وصف كتابى بودن آن وقت بر غير كتابى مترتب نمىشود از جهت اخذ وصف در موضوع حكم .