تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
و جنس همه از طلاى خالص است . اين شمعدانها و مشعلها از آن بلندند كه آنها را روى زمين قرار مىدهند ، و اگر ارتفاعشان كم باشد نورشان درست به چشم نمىرسد ، و اگر پايه‌هاشان سبك باشد بسا ممكن است واژگون شوند . همچنان كه اگر آن قسمت از پايه‌هاشان كه روى زين قرار مىگيرد پهن نباشد قطرات مذاب شمع روى فرش مىافتد . بيرون تالار يعنى پيرامون عمارت با فانوسهاى سيمين كه پايه‌هاشان به زمين نصب و محكم شده روشن مىشود . مختصر اين كه درون و بيرون عمارت از نور مشعلها و شمعدانها و فانوسها چنان فروزان مىگردد كه شب تار چون روز ، روشن مىنمايد و چراغانى شكوه‌مندتر و زيباتر از اين نمىتوان ديد ، و من در جشنهاى شاه كه مجلس به معنى انجمن ناميده مىشود و غالبا به منظور راى زدن يا ضيافت بر پا مىگردد پنج چيز درخور توجه و شايستهء آفرين يافته‌ام . نخست اين كه غالبا دويست و پنجاه تا سيصد شخصيّت ممتاز كه همه مصمّم و آماده‌اند ، و به نسبت شغل خويش سر و برشان را به لباسهاى فاخر آراسته‌اند در مجلس شركت مىجويند . دو ديگر ابّهت و وقار و سنگينى و سكوت حاضران ، مجلس را بسى عظيم و پر شكوه مىنمايد . چنان خاموشى به مجلس حكمفرماست كه صداى نفس كشيدن حاضران شنيده مىشود . از آغاز تا پايان مجلس چهره و حال همگان موقّر و متين است ، و چون صدا از كسى برنمىآيد نواى موسيقى با وضوح تمام به گوش همه مىرسد ؛ و تا كسى در مجلس حضور نداشته باشد نمىتواند سكوتى را كه در آن حكمفرماست تصوّر كند . سوّم چستى و چابكى كه خدمتگران در گستردن و چيدن سفره ، و سرعتى كه در برچيدن ظروف به كار بردند ، مرا غرق شگفتى كرد ، و چنان مبهوت عمل كرد و آمادگى آنان در اجراى فرمانهاى شاه شده بودم كه در آينهء خيال مىپنداشتم در تماشاخانه‌اى نشسته‌ام و بازيگرى بازيگران را مىنگرم . همين كه شاه فرمان مىداد بىدرنگ اجرا مىشد و به محض اين كه غذايى مىطلبيد آوردنش همان قدر مدت مىگرفت كه كسى تند به مطبخ برود و بياورد . و غذاى مورد طلب چنان گرم بود كه گفتى كسى بر در مطبخ به انتظار ايستاده تا پخته شود و بياورد . چهارم نظم بىنظير مجلس كه در آن هيچ آشفتگى و شوريدگى و سر و صدا وجود ندارد . همه بىحركت در جاى خود نشسته‌اند ، از يك سو به سرعت سفره را مىگسترند و ظروف غذاخورى و غذا را مىچينند ، و از سوى ديگر به هنگام ، به چابكى